مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٤٥
دادند به اینکه: اینکه میگوییم حرکت دو جنبه دارد، به این معنا نیست که در خارج مرکب از دو حیثیت است، بلکه این ترکیب از قبیل ترکیب ماهیت و وجود است؛ یعنی ماهیت حرکتْ حدوث است و وجود این حدوثِ دائمْ قدیم است. پس چیزی که ماهیتش عین حدوث است وجودی قدیم دارد. علتِ حرکتْ قدیم است و در عین حال چون این وجود وجود حدوث است، مراتب حادث دارد.
پس ما در باب ربط حادث به قدیم رابطی میخواهیم که اولا وجود حقیقی داشته باشد و ثانیا حدوثْ ذاتی آن باشد؛ باید یک قدیم حادث بالذات پیدا کنیم، قدیمی که ذات آن عین حدوث باشد؛ یعنی قدیمٌ فی عین اَنّه حادثٌ و حادثٌ فی عین اَنّه قدیمٌ.
حال ببینیم قدمای قبل از مرحوم آخوند که خودِ حرکت را رابط حادث و قدیم گرفتهاند، چرا نگفتهاند وضع متجدد فلک رابط است؟ در جواب میگوییم: همان طور که قبلا[١] گفتیم، ما دو گونه حرکت داریم: گاهی حرکت و حدوث تدریجی عارض بر شیء میشود، و گاهی هم حرکت عارض بر متحرک نیست بلکه از ذات آن انتزاع میشود و لازمه ذات اوست؛ یعنی حرکت از حاقّ وجود و ذات آن انتزاع میشود نه اینکه ذاتش چیزی است و حرکت چیز دیگری است که بر او عارض میشود.
نیز گفتیم که موضوع در حرکات عارضی امری است که حرکت عارض آن میشود و بنابراین احتیاج به محرک دارد؛ یعنی احتیاج دارد به امری که غیرمتحرک را متحرک بکند (یجعل غیر المتحرک متحرکآ). مثلا جسم برای اینکه حرکت مکانی بکند احتیاج به علت دارد، چون حرکت برای جسمْ عارضی است. در اینجا علتْ جسم غیرمتحرک را متحرک میکند؛ یعنی جسم را که در ذات خودش غیرمتحرک است متحرک میکند. اینجا حرکت لازمه جسم نیست بلکه عارض جسم است.
پس در مورد جسم علتی لازم است که آن را به وجود بیاورد و علت دیگری لازم است که جسم موجود را متحرک کند؛ یعنی جعل متحرک در اینجا ـ به اصطلاح ـ جعل تألیفی است. به عبارت دیگر: در مورد جسم احتیاج به جاعلی داریم که آن را به جعل بسیط جعل کند و احتیاج به علت و محرکی داریم که حرکت
[١] . فصل دوازدهم و چهاردهم.