مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٢
هست داریم. میبینید ما در اینجا حتی فرض وجود حرکت را هم نکردیم که حرکتی وجود دارد یا وجود ندارد[١].
ما یا باید قائل باشیم به وجود چیزی در عالم که مناط تقدمها و تأخرهای غیر قابل اجتماع است و بلکه خود او عین قبلیتها و بعدیتها و عین این گونه تقدمها و تأخرهاست یعنی این تقدمها و تأخرها و قبلیتها و بعدیتها از حاقّ ذات او انتزاع میشود، ]و یا برخی تقدم و تأخرها قابل توجیه نخواهد بود.[ چنین چیزی ما در عالم داریم.
جهات مختلف در زمان
این چیزی که معنایش غیر قارّالذات بودن، متصرم بودن و متجدد بودن است دارای جهات مختلف است. از یک جهت امری است ثابت و دائم، از یک جهت دیگر امری است متجدد و متصرم. میبینید عین حرفهایی که ما در باب حرکت میگفتیم درباره این امر متقدم بالذات و متأخر بالذات میآید: از یک جهت واحد، از یک جهت دیگر کثیر. آن چیزی که مناط این تقدمهاست که عجالتآ اسمش را «زمان» گذاشتهایم از یک نظر ثابت ]و باقی است.[ اگر از ما بپرسند که آیا زمان وجود دارد یا وجود ندارد؟ میگوییم وجود دارد. چنانچه بگویند زمان از کی وجود داشته است؟ اگر قائل به قدم به یک معنا باشیم میگوییم زمان خودش قدیم است، زمان که «کی» ندارد، همیشه زمان وجود داشته و وجود خواهد داشت؛ و اگر فرضآ قائل به یک حدوث زمانی برای زمان بشویم، مثلا میگوییم از یک میلیارد سال پیش وجود داشته و تا یک میلیارد سال دیگر وجود خواهد داشت. پس، از این نظر به همه این شیء متصل غیر قارّالذات به صورت یک امر واحد و ثابت مینگریم. این،
[١] . سؤال : اگر تقسيمش به اجزاء، اعتباری شد پس تقدم و تأخر هم اعتباری میشود.استاد : نه، تقدم و تأخر كه اعتباری نمیشود، جزء بودنش اعتباری است؛ اين كه ما برای هر قطعهایهويت جدا از قطعه ديگر در نظر بگيريم اعتباری است نه ذاتی كه جزء از آن منتزَع میشود اعتباریاست. مثلا اگر اين جسم يك واحد متصل باشد در واقع يك واحد است ولی اگر قسمتی از آن را يكجزء و قسمت ديگر را جزء ديگر میناميم اينها در واقع جزء نيستند، ذهن ما اينها را جزء اعتبار كرده.اين با تمام وجودش يك واحد است. شيئی كه به تمام وجودش يك واحد است، و در واقع [در شیءمورد بحث يعنی زمان] مرتبه است نه جزء، وجود هر مرتبه از او ملازم است با فقدان مرتبه ديگر. ايناست معنای اينكه [زمان] يك وجود واحد غير قارّالذات است.