مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٨٠
میکند و مثلا میگوید «چون محال است چنین حکم میکنیم». این که محال لازم میآید یا نمیآید یک عامل و قوه بیرونی و طبیعی نیست که حالت طبیعت را تغییر بدهد. شما گویی طبیعت را یک موجود شاعر مدرک حکیم میدانید که همیشه برای اینکه در کار عالم امر ممتنعی وجود پیدا نکند اقدام میکند. این حرف معنی ندارد. (حال، اینکه این حرف درست است یا نه، باشد برای فصلهای آینده.)
فخر رازی هم گویی در اینجا همین طور فکر کرده و گفته است: یک مقدار سکون لازمه طبیعت است و طبیعت برای اینکه محال لازم نیاید یک مقدار ساکن میشود، بعد که ضرورت مرتفع شد برمیگردد به طرف پایین.
اشکالی دیگر به قائلین به تخلل سکون
بعد مرحوم آخوند میگویند: ایراد دیگری که به حرف قدما گرفتهاند این است: شما میگویید «یک مقدار سکون پیدا میشود»، آن مقدار سکون چقدر است؟ یعنی باید یک مناط تقدیری در طبیعت وجود داشته باشد.
جواب
جواب میدهند: این بستگی دارد به خود جسم. ما در باب قوای جسم خواهیم گفت که مجموع قوا با حجم جسم رابطه معینی دارد. مانعی ندارد که رابطهای باشد میان مقدار سکون و مقدار حجم جسم و طبیعتی که در جسم است.
شبهه حبه مرمیه
بعد ایشان از قول قائلین به عدم تخلل سکون، مسأله حبه مرمیه را مطرح میکنند و میگویند: نفی کنندگان سکون میگویند: لازمه حرف شما که میگویید «سکون متخلل میشود» این است که اگر ما سنگی را به هوا پرتاب کنیم و مثلا یک کوه هم از بالا به طرف پایین در حرکت باشد، در وقت تلاقی، این سنگ باید متوقف شود و طبعآ کوه هم باید متوقف شود و حال آنکه قطعا چنان قوهای در مقابل چنین قوهای متوقف نمی شود.