مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٨٨
متحرکند نه ساکن.
مناقشه در این مثال
در این مثال این گونه مناقشه میکنند که «عدم» در باب عدم و ملکه گاهی عدمِ چیزی است که فرد شأنیتش را دارد ولی بالفعل ندارد، مثل اینکه به انسانی که درس نخوانده بگوییم «بیسواد»؛ در اینجا این فرد شأنیت درس خواندن را دارد ولی درس نخوانده است و سواد ندارد. پس «بیسواد» با «باسواد» عدم و ملکه است. مثال دیگر «امرد» است. «امرد» یعنی آن که ریش ندارد ولی صلاحیت ریش داشتن را در زمان دیگر دارد. ولی گاهی فرد شأنیت ندارد و اگر عدم و ملکه گفته میشود به اعتبار نوع است. مثلا «کوسه» به شخصی میگویند که اصلا شأنیت و استعداد ریش داشتن ندارد چون پیازهایی که باید برای مو در صورت باشد ندارد، ولی این شخص فردی از نوع انسان است که چنین صلاحیتی را دارد. و گاهی هم شأنیت به اعتبار جنس است. بعضی از حیوانات اصلا نوعشان بیچشم هستند، مثل عقرب[١] . به این حیوان میگوییم «أعمی» به اعتبار اینکه جنسش که «حیوان» است صلاحیت چشم داشتن را دارد.
حال میگوییم: اینکه شما در باب کلیات عناصر میگویید: «نه میتوانیم بگوییم ساکنند و نه میتوانیم بگوییم متحرکند» صحیح نیست. کلیات عناصر ساکن هستند چون سکون شأن جنس جسم است نه شأن یک نوع یا فرد خاص. پس به اعتبار جنس میتوانیم بگوییم کلیات عناصر ساکنند.
مثال دوم
مثال دیگری که ذکر کردهاند این است: اگر کنار نقطه معینی از یک نهر جاری ایستاده باشیم و یک ماهی هم خودش را در همان نقطهای که مقابلش ایستادهایم میخکوب کرده باشد به طوری که در آب حرکت نکند ولی آب از روی او بگذرد، در اینجا این ماهی نه متحرک است و نه ساکن. اما متحرک نیست، چون حرکت در آن وقت است که شیء نسبت خودش را با اشیائی که در محیطش هستند مجموعا
[١] . قدما میگفتند نوع عقرب چشم ندارد.