مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٩٥
زمانی باشد، علت فاعلی زمان حتمآ باید غیر زمانی باشد. بنابراین «و ما ظُنّ فی المشهور...» آنچه که گمان رفته است چنان که مشهور است در میان فلاسفه که گفتهاند فلک علت زمان است ـ و مقصودشان از فلک جرم فلک و طبیعت جسمانی و جرمانی فلک بوده است ـ درست نیست، جرم فلک یا حتی طبیعت جسمانی فلک نمیتواند علت موجده زمان باشد چون او خودش زمانی و متشخص به زمان است، علت موجده زمان حتمآ باید یک امر مجرد از زمان باشد.
ولی حال که میگوییم فاعل زمان باید یک امر مجرد باشد و قابلش یک امر مادی، آیا فاعلش باید مجرد محض باشد و قابلش مادی محض؟ یا اینجا باید فاعل و قابل به این شکل باشد که یک حقیقتی موجود باشد دو حیثیتی، از یک حیث مجرد و بیرون از زمان و از حیث دیگر مادی و واقع در زمان و منفعل از زمان؟ ایشان میگویند بله این گونه باید باشد. بنابراین به عقیده ایشان آن چیزی که فاعل زمان و قابل زمان است باید یک امر ذینفس باشد؛ عقل مجرد ـ به اصطلاح فلاسفه ـ که هیچ رابطهای با ماده ندارد نمیتواند فاعل زمان باشد، باید نفس مجرد فاعل زمان باشد چون نفس همان حقیقتی است که دارای دو حیثیت و دو جنبه است که از یک حیث مجرد است و از یک حیث مادی. منتها ایشان چون باز بر اساس همان فلکیات قدیم قضاوت میکنند میگویند بنابراین آن چیزی که علت زمان است باید نفس فلک اقصی باشد و آن چیزی که قابل زمان است باید ماده فلک اقصی باشد. ولی اگر کسی بخواهد روی همین اصول ایشان استنباط کند یعنی اگر هیئت بطلمیوس را قبول نداشته باشد و بخواهد نظر بدهد، معنای آن سخن این میشود که تمام عالم طبیعت حکم یک واحد زنده را دارد، واحدی که از یک حیث زنده است و از یک حیث جامد، یعنی درست مثل یک موجود زنده و یک حیوان که دارای نفس و بدن است، از حیثیت بدن مرده است و از حیثیت نفس زنده. پس باید ما برای تمام عالم طبیعت یک نفس مدبّر قائل باشیم که تمام طبیعتی که ما میشناسیم حکم بدن آن نفس را داشته باشد و به عبارت دیگر برای همه عالم طبیعت باید یک روح قائل باشیم[١] که مبدأ زمانش باشد. این، مقداری از این بحث
[١] . اين مسأله غير از مسأله عقول و غير از مسأله ذات باری تعالی است.