مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٩٠
بازگشتی است به همان مطالبی که در آخر فصل پیش گفته شده است، یعنی از مباحثی که راجع به غایت داشتیم و حرف شیخ را نقل و نقد کردیم فارغ شدیم.
این بحث که همان بحث فاعل زمان است بحث مهم و قابل توجهی است و شاید بیش از آن اندازه که در اینجا بحث شده است لازم است درباره این مطلب بحث شود. مقدمهای باید عرض کنم تا بعد این مطلب درست روشن شود که چه میخواهند بگویند و به اصطلاح دردی که در اینجا برای این فیلسوفان پیدا شده از کجا پیدا شده است.
زمان مشترک
مطلبی را مکرر شنیدهاید و قدما هم میگفتند که زمان از مشخّـِصات است. حالا چه تعبیر «مشخّـِص» بکنیم چه تعبیر «لوازم تشخص» فرق نمیکند، معنی این که «زمان از مشخِصات است» این است که رابطه هر شیء با زمان خودش یک رابطه عرضی و اتفاقی نیست، زمانِ یک شیء به نوعی بستگی دارد با اصل هویت آن شیء، یعنی اگر ما زمان شیء را از شیء بگیریم یا باید بگوییم که خود شیء را از شیء گرفتهایم یا یکی از لوازم لاینفک آن را که قابل انفکاک از آن نیست از آن گرفتهایم، یعنی به هر حال غیر قابل انفکاک و جدا شدن است، یعنی اگر آن را از این شیء بگیریم دیگر او، او نیست.
از طرف دیگر ما مطلب دیگری داشتیم که میگفتیم زمان مقدار حرکت است. در گذشته بحثی طرح کردیم که آیا این که «زمان مقدار حرکت است» یعنی هر چیزی که حرکتی دارد و قهرآ سکونی هم دارد (چون بعد خواهیم گفت به تبع مقدار حرکت مقدار سکون هم داریم) و به عبارت دیگر هر چیزی که قابل حرکت و سکون است و مقدار حرکت و مقدار سکونی دارد، قهرآ برای خود زمانی دارد؟ به عدد اشیاء و به عدد حرکتهایی که اشیاء دارند زمان وجود دارد؟ این یک مسأله است و در حد خودش هم مسأله جالبی است و بعد هم درباره آن بحث میکنیم. ولی آن مسألهای که بیشتر، فکر فلاسفه را به خود متوجه کرده و مسأله فوقالعاده مهمی است که اندیشه انسان را به خود جلب میکند مسأله زمان مشترک است. اگر تصور ما در باب زمان صرفآ همین مقدار باشد که در دنیا حرکت بلکه حرکات وجود دارد و هر حرکتی هم به اعتبار این که از نوع کمیات است پس خودش مقداری است یا