مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٨٠
اقربی به قوه دارند. آن زمانی که حامل قوه بیشتری است نسبت اقربی به قوه دارد از آن زمانی که حامل قوه کمتری است. پس در اجزاء زمان هر چه رو به عقب برویم حامل قوه بیشتری هستند و هر چه رو به آینده برویم حامل قوه کمتری هستند؛ چون هر قوهای که جزء بعدی حامل آن است جزء قبلی هم حامل آن هست، ولی جزء قبلی حامل قوهای است که بعدی حامل آن نیست.
پس اگر این فعلیتها را که در ظرف خودشان فعلیت هستند، نسبت به بالقوه بودن در نظر بگیریم میبینیم که بین اجزاء زمان نوعی اُولویت هست؛ یعنی این مسأله ]در مورد اجزاء زمان[ صدق میکند که کل ما یکون للمتأخر من القوة یکون للمتقدم، و لکن یکون للمتقدم من القوة ما لا یکون للمتأخر.
این بیان بیان نسبتا خوبی است و میتوانیم آن را ملاک و معیار قرار دهیم. اما ]آقای طباطبایی[ در حاشیه مفصلی که اینجا دارند میخواهند حرف شیخ اشراق را تأیید کنند. مرحوم آخوند تا این مقدار را قبول دارد که بین اجزاء زمان تقدم بالطبع هم هست چون «لیس إلّا بالطبع» را نفی کرد نه «بالطبع» را، اما آقای طباطبایی چیز دیگری میفرمایند؛ ایشان میفرمایند: تقدم زمانی هم نوعی تقدم بالطبع است، ولی تقدم بالطبع بر دو قسم است: در قسم اول متقدم و متأخر اجتماع در وجود دارند و در قسم دوم متقدم و متأخر اجتماع در وجود ندارند.
ما میگوییم: این مطلب نقیض حرف سابق شماست؛ چون اگر بگوییم «تقدم بالزمان داخل در تقدم بالطبع است» به این معناست که ملاک تقدم بالطبع در ]تقدم بالزمان[ وجود دارد. ملاک تقدم بالطبع را خود شما مثل «وجود» میدانید، در حالی که شما در اینجا میگویید ملاک تقدم ]بالزمان[ انتساب به قوه است. مطابق بیانی که میگویید «در تقدم بالزمان آن مبدأ محدود بالقوه بودن است» واقعا تقدم بالزمان نوعی خاص از تقدم میشود غیر از تقدم بالطبع. اما از طرف دیگر میگویید تقدم بالزمان همان تقدم بالطبع است ولی تقدم بالطبع بر دو قسم است.
بله، اگر بخواهید بگویید «در باب زمان علاوه بر تقدم زمانی تقدم بالطبع هم وجود دارد» این به همان حرف مرحوم آخوند برمیگردد. اما اگر بگویید «تقدم زمانی همان تقدم بالطبع است» قابل اشکال و ایراد است.