مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٥٥
عرضی خاص است. در عرضی، مصداقها مصداقهای بالعرضاند نه بالذات. در واقع در کلی ذاتی وقتی مثلا میگوییم «این آب است» به این معناست که این وجودِ آب است، اما در کلی عرضی وقتی میگوییم «این ابیض است» به این معناست که چیزی هست به نام بیاض و چیزی هست به نام جسم که غیر بیاض است، و میان این دو چیز نسبتی برقرار است. پس کلی ذاتی یعنی آنچه مصداقش آن است؛ زید انسان است، نه اینکه زید چیزی است که با انسانیت رابطه و نسبتی دارد، بلکه زید خود انسانیت است. ولی وقتی میگوییم «زید سفید است» به این معناست که زید واقعیتی است و سفیدی واقعیتی دیگر، و میان این دو واقعیت رابطه و نسبت حالّ و محل برقرار است؛ یعنی بیاض در زید حلول کرده.
پس حرف امثال شیخ این است که کلی مشکک فقط در جایی است که مصداقْ بالعرض است، که در اینجا معنی مصداق بودن این است که این شیء نسبتی دارد با آن مبدأ اشتقاق، نه اینکه واقعا این شیء وجود آن کلی است[١] . به تعبیر دیگر: کلی مشکک از نوع مشتقات است و معنی مصداق بودنِ مصداق در آنها این است که مصداقِ ذاتی است که نسبتی دارد با مبدأ اشتقاق.
پس در واقع مطلب در مشکک چنین است: مبدأ مشترکی وجود دارد که اشیائی با آن نسبت دارند، ولی این اشیاء در این نسبت با یکدیگر اختلاف دارند. مثلا اجسامی با بیاض نسبت دارند، ولی نسبتهای این اجسام با بیاض، به طور متساوی نیست. این، مطلب خیلی دقیقی است.
نظر شیخ اشراق در کلی مشکک
اما شیخ اشراق میگوید «این حرف صحیح نیست» و حق هم دارد که ایراد بگیرد. او میگوید: ما اگر سراغ ابیض هم نرویم و سراغ خود بیاض برویم میتوانیم همین حرف را بزنیم[٢] . بله، جسمها مصداق بالعرض ابیضاند و ابیض نسبت به مصادیق خودش کلی عرضی است، ولی بیاض نسبت به مصادیقش عرضی نیست، بلکه ذاتی و ماهیت است. در عین حال میبینیم که بیاضها در بیاض بودن متفاوتاند و
[١] . سؤال : نسبت به مصاديق خودش بالعرض نيست و بايد برگردد به بالذات.استاد : حرف شما صحيح است، ولی اينها اين را نمیگويند.
[٢] . شيخ اين را قبول ندارد.