مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٥
غایت قریب زمان و حرکت تدریجیالوجود است
جلسه پنجاه و دوم *
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل ٣١
فی أن الغایة القریبة للزمان و الحرکة تدریجیة الوجود
در فصل پیش تحت عنوان «فی اثبات حقیقة الزمان...» درباره اثبات وجود زمان و تا حدی درباره ماهیت زمان بحث کردیم. در آخر فصل مطلبی را طرح کردند که چه چیزی و چگونه میتواند فاعل و به وجود آورنده زمان باشد؟ و همچنین قابل زمان، آن که قبولکننده زمان است، چه چیزی میتواند باشد؟ به هر حال زمان حقیقتی است موجود، نیاز دارد به فاعل و قابل. بعد آن بحث را طرح کردند که وجود زمان از یک جهت وجود دائم و مستمر است و از جهت دیگر وجود حادث فانی زایل. و نیز زمان از یک جهت وحدت دارد و از یک جهت کثرت. بعد بحث کردند که از آن جهت که وجودش یک وجود دائم است[١] قهرآ فاعل او باید حقیقتی باشد
[١] * [قبل از اين جلسه، جلسه ديگری بوده كه فقط چند دقيقه آن به شرح زير ضبط شده است :]بحث ما درباره زمان و اثبات زمان بود. بعد از آنكه برهان بر وجود زمان اقامه كرديم به تحليل واقعيتزمان پرداختيم و اينچنين گفتيم كه چون زمان يك حقيقتی است كه غير قارّ الذات و متجدد بالذات
است، مانند هر حقيقت ديگری كه اين گونه باشد (اگر حقيقت ديگری داشته باشيم) دارای نحویثبات و دوام و نحوی تجدد و انقضاء و تصرم است. گفتيم اين مطلب عين آن دو اعتباری است كه درباب حركت میگفتيم كه در حركت دو اعتبار هست: اعتبار دوام كه همان اعتبار توسط بود، و اعتباركشش و امتداد ولی [همراه با] تصرم و فنا يعنی آميختگی وجود و عدم با يكديگر، كه اعتبار حركتقطعی بود. البته اينجا صحبت ما در باب خود حركت نيست، ما هنوز در اين مرحله هستيم كه غير ازحركت، وجود حقيقتی را با دو مبدأ برهانی و از دو راه كشف كردهايم، اما اين كه آخر امر اين حقيقتبا حقيقت ديگری يعنی حركت از يك جا سر در خواهند آورد مطلب ديگری است. فعلا برهان برایما وجود چنين امری را ثابت كرده.پس اين حقيقت دارای دو حيث و دو جهت است: جهت ثبات و جهت لاثبات، و در عين حال دارایدو جنبه ديگر است: جنبه وحدت و جنبه كثرت. از آن جهت كه واحد است و واحد فاعل واحد و قابلواحد میخواهد، در فاعل آن بايد هيچگونه كثرتی نباشد، پس فاعلش بايد مجرد باشد؛ و اما قابل آنبه حكم اين كه اين حقيقت ـ چنان كه در فصل آينده ثابت میشود ـ ابتدا و انتها و انقطاع نمیپذيرد،هر جسمی نمیتواند باشد. جسم عنصری كه حركت مكانی و حركت كمّی و حركت كيفی میپذيرد،لازمه آن اين است كه كون و فساد داشته باشد، تكوّن و تغيير در خود آن جسم رخ بدهد و قهرآ آنجسم ابتدا و انتها داشته باشد. چون زمان يك حقيقتی است كه ابتدا و انتها و انقطاع نمیپذيرد پسمحل زمان نمیشود جسم عنصری باشد...