مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٤٩
هیچ وقت بدون آنکه هستی روشن بشود چیستی واقعی به دست نمیآید؛ چون ما لا وجودَ له لا ماهیةَ له، تا شیء وجود نداشته باشد ماهیت ندارد. این است که میگویند: اگر قبل از اینکه سراغ هستی بروید سراغ چیستی بروید، تعریف شما تعریف حقیقی نیست، بلکه یک شرح الاسم و شرح اللفظ است. ولی اگر اول سراغ هستی بروید و بعد سراغ چیستی، تعریف تعریف حقیقی است؛ یعنی معلوم شده که یک واقعیتی در عالم وجود دارد، آنوقت میخواهید ببینید آن واقعیتِ موجود چیست.
در اینجا به سبک دوم عمل کردهاند؛ یعنی اول پرداختهاند به اینکه «آیا صفاتی به نام تقدم و تأخر در عالم وجود دارد؟ و اینهایی که وجود دارد چند نوع است؟» و بعد پرداختهاند به اینکه «اصلا ماهیت تقدم و تأخر چیست؟». پس اول سراغ وجود و هستی ]تقدم و تأخر[ میرویم.
تقدم و تأخر بالزمان
ما در میان اشیاء یک واقعیت و رابطهای درک میکنیم که هیچ نمیتوانیم در وجود آن شک کنیم. در درجه اول تقدم و تأخر بالزمان را در نظر میگیریم. میبینیم یک نوع رابطهای میان اشیاء برقرار است که میگوییم «فلان حادثه قبل از فلان حادثه واقع شد و فلان حادثه بعد از فلان حادثه واقع شد». اگر از ما بپرسند «چرا این حادثه قبل از آن حادثه واقع شد؟» میگوییم: چون آن حادثه مقارن با فلان زمان و این حادثه مقارن با فلان زمان واقع شده است. مثلا اگر از ما بپرسند «آیا محقق حلّی قبل از شیخ بهایی است یا شیخ بهایی قبل از محقق حلّی؟» میگوییم: محقق حلّی قبل از شیخ بهایی است چون وفات محقق حلّی در قرن هفتم هجری است و وفات شیخ بهایی در قرن یازدهم هجری. پس چون محقق حلّی در آن زمان است و شیخ بهایی در این زمان و زمان محقق حلّی بر زمان شیخ بهایی مقدم است میگوییم محقق حلّی بر شیخ بهایی مقدم است.
حال نقل کلام میکنیم به خود زمان. چرا قرن هفتم بر قرن یازدهم مقدم است؟ آیا این یک امر قراردادی است؟ چه چیزی در اینجا هست که میگویید «قرن هفتم بر قرن یازدهم مقدم است»؟ آیا این یک قرارداد است و میتوانیم از فردا بگوییم قرن یازدهم قبل از قرن هفتم بوده، یا این یک واقعیت است؟ قطعا یک واقعیت است