مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٤
زمان مثل هر ممکنالوجود دیگری نیازمند به فاعل است. از آن نظر که امری است ثابت و دائم نیازمند به فاعلی است ثابت و دائم. از آن نظر که امری است متصرم و متجدد نیازمند به قابلی است که آن قابل در قابلیت خودش دائمآ متجدد و متصرم باشد. این تقریبآ روی همان مبنای خود مرحوم آخوند است که هم حرکت توسطی را قبول دارد هم حرکت قطعی، هر دو را حقیقت و واقعیت میداند یعنی دو حیثیت واقعی در یک شیء میداند، ثبات و تجدد در آنِ واحد که دو امر متضاد و متناقض هستند؛ دو حیثیت واقعی در باب حرکت و در باب زمان قائل است. بنابراین میگوید که حیثیت ثبات زمان به فاعلش وابسته است و حیثیت تجدد و تصرّمش به قابلش، که در این باره در دو فصل بعد بیشتر بحث خواهیم کرد.
همچنین میگوید از جنبه وحدتش و از آن حیث که واحد است نیازمند به فاعلی است که مبرا و منزه از کثرت باشد؛ یعنی فاعل زمان نمیتواند یک امر جسمانی باشد. این خودش مسألهای است که فاعل و به وجود آورنده زمان ـ که فعلا بحث درباره همان زمان عام است نه زمان خاص هر شیء ـ نمیتواند یک امر مادی و جسمانی باشد؛ آن چیزی که زمان را خلق میکند و به وجود میآورد باید امری باشد متبرّئ الذات از هر گونه کثرتی. و زمان از آن حیث که کثرت دارد ]نیازمند به قابلی است که در ذات خود کثیر باشد و [کثرت زمان بستگی دارد به کثرت قابل جسمانیاش.
پس زمان یک حقیقتی است که در آنِ واحد باقی است و در عین حال زایل و فانی است، در آنِ واحد واحد است و نوعی کثرت از برای او هست و این دو حیثیت، واقعی است. این مقدار مرحوم آخوند در اینجا میگوید. بعد مطلبی را میگوید که فصل قبل مقدمهای برای آن بود، میگوید زمان ـ که همین زمان عام را بحث میکنندـ از نظر قابل احتیاج دارد به قابلی که آن قابل جسم باشد ولی اَتمّ اجسام باشد، باید جسمی باشد که خواص اجسام عنصری را نداشته باشد، یعنی جسمی باشد که حرکتش حرکت مستدیره باشد نه حرکت مستقیم، جسمی که در آن نموّ و ذبول معنی نداشته باشد، جسمی که در آن حرکت مکانی ـ که مقصود همین حرکت مستقیم است ـ و تخلخل و تکاثف معنی نداشته باشد. در فصل بعد باید درباره این مطلب توضیح بیشتری بدهیم.