مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٣٠
مرحوم آخوند بدون آنکه متعرض حرف خواجه شود همین قدر میگوید : حقیقت این است که اگر بخواهیم مطلب را حل کنیم باید به مبانی خودمان که در گذشته گفتهایم رجوع کنیم. بر اساس آن مبانی میتوان این اشکال را حل کرد و مسأله تقدم عدم واقعی شیء بر وجود شیء را ثابت کرد.
مقدمه اول :
قاعده فرعیت
اینجا ایشان اشارهای میکند به قاعده فرعیت. قاعده فرعیت میگوید: ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له. این یک قاعده عقلی خیلی واضحی است. ثبوت شیئی برای شیئی، فرع بر این است که آن شیءِ مثبتٌ له وجود داشته باشد؛ یعنی محال است «ب» برای «الف» ثابت باشد ولی خود «الف» وجود نداشته باشد.
اشکالی در مورد قاعده فرعیت
اینجا یک اشکال و معمایی پیدا شده و آن این است: در قضایای هلیات بسیطه و مفاد کان تامّه مثل «الانسان موجود» اگر ثبوت وجود برای انسان فرع ثبوت انسان باشد، باید انسان وجود داشته باشد تا وجود برایش ثابت شود. این وجود همان وجود است یا وجود دیگری است؟ اگر خود همین وجود باشد دور لازم میآید؛ چون انسان باید وجود داشته باشد تا وجود داشته باشد. و اگر وجود دیگری است نقل کلام به آن وجود میکنیم، که در این صورت تسلسل لازم میآید.
جوابی که از برخی نقل شده
در مقام حل این اشکال هر کسی نظری داده است. بعضی حرف مضحکی گفتهاند؛ گفتهاند: ما من عامّ إلّا و قد خُصّ؛ یعنی قاعده فرعیت تخصیص خورده به جایی که قضیه مفاد کان تامّه باشد. اینها غافلاند از اینکه احکام نقلی است که قابل تخصیص است؛ در احکام لفظی، گویندهای اول به صورت ضرب قاعده، عامّی را ذکر میکند که در لفظ ظهور دارد، و بعد مقصود لبّی خودش را با ذکر مخصّصها بیان میکند؛ یعنی آنچه که انشاء میکند با آنچه در مرتبه اراده فعلی اراده کرده میتواند دو تا باشد. ولی در قاعده عقلی که حکم عقل از اول روی مناط خودش میآید، استثناء محال