مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٣
وجههای نظیر وجهه حرکت توسطی در حرکت است. در آینده خواهیم گفت که اینها چگونه با یکدیگر منطبق میشوند.
به یک اعتبار دیگر زمان امر باقی نیست. زمان، این حقیقت ممتد است که اصلا بقا در آن فرض نمیشود، حدوثش عین زوالش است و بقایش عین فنایش است. آنگاه میآییم اجزاء و قطعات زمان را در نظر میگیریم؛ زمان باقی است یعنی چه؟ زمان یعنی دیروز، ساعت قبل، دقیقه قبل؛ کی باقی است؟ دیروز باقی است؟ ساعت قبل باقی است؟ هزار سال پیش باقی است؟ چیزی باقی نیست.
ارتباط مسأله با حرکت توسطی و حرکت قطعی
حال این مسأله که از این دو اعتبار، اعتبار ثبات و اعتبار تجدد و تصرم، کدام واقعی است و کدام انتزاعی، مسأله حرکت توسطی و حرکت قطعی است. اگر گفتیم آنچه که حقیقتآ وجود دارد حرکت قطعی است و حرکت توسطی امری است اعتباری، پس ثبات برای زمان امری است اعتباری، تجدد و تصرم حقیقت است. اگر عکسش را گفتیم، ثبات برای زمان امری است واقعی، تجدد و تصرم اعتبار ثانوی است. و اگر حرف مرحوم آخوند را گفتیم که ]حرکت[ هم باقی است و هم فانی در آنِ واحد، آن هم مطلب دیگری است. ولی به هر حال قدر مسلّم این است که دو اعتبار برای زمان میشود: اعتبار ثبات و اعتبار تجدد و تصرم، یعنی زوال و فنا، حدوث و فنا. و برای همین حقیقت، هم اعتبار وحدت میشود هم اعتبار کثرت، مثل هر متصل واحدی. هر متصل واحدی، هم اعتبار وحدت در آن میشود چون واقعآ یک واحد است، هم اعتبار کثرت در آن میشود به اعتبار اینکه چون متصل است قابل اعتبار جزئیت است ـ که همان معنای قابلیت انقسام است ـ و میتوانیم اعتبار کثرت یعنی اعتبار تجزی در آن بکنیم.
حال میفرمایند زمان از آن نظر که ثابت است، نیاز دارد به فاعلی ثابت که حافظ زمان باشد. البته حرفی را به محمد زکریای رازی نسبت دادهاند (آن هم معلوم نیست که به این حد باشد) راجع به مسأله قدمای خمسه، اگر مقصود او از قدمای خمسه قدمای ذاتی باشد. ممکن است کسی بگوید زمان دیگر نیاز به فاعل ندارد و مستغنی از فاعل است یعنی مثلا واجب بالذات است. جواب این در آینده داده میشود و در همین اسفار بحثش خواهد آمد.