مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧١٦
حدوث و قدم زمانی
اول تعریف حدوث و قدم زمانی را اجمالا بیان کنیم. حدوث زمانی عبارت است از مسبوق بودن وجود شیء به عدمی که مجامع با این وجود نیست؛ به عبارت سادهتر : حدوث زمانی عبارت است از مسبوق بودن وجود شیء به عدم زمانی شیء؛ باز به تعبیر دیگر: حدوث زمانی یعنی مسبوق بودن وجود شیء به عدمش به مسبوقیت زمانی. لازمه این تعریف این است که وجود شیء باید زمان داشته باشد و عدمش هم باید زمان داشته باشد، آنوقت عدمش بر وجودش سبق زمانی داشته باشد. این در جایی فرض میشود که زمان وجود داشته باشد و وجود شیء ظرفی از زمان را اشغال کرده باشد و عدمش هم ظرفی از زمان را اشغال کرده باشد و زمان عدمش بر زمان وجودش تقدم داشته باشد[١] .
پس حدوث زمانی در جایی است که برای شیء وجود و عدمی اعتبار شود و نیز تقدم زمانی عدم بر وجود اعتبار شود. قهرا باید زمانی وجود داشته باشد که هم ظرف وجود باشد و هم ظرف عدم متقدم.
بنا بر این تعریف، زمان نمیتواند حادث زمانی باشد
بنا بر این تعریف، خود زمان دیگر نمیتواند حادث زمانی باشد؛ یعنی اگر زمان را در
[١] . سؤال : بنابراين لازم میآيد آن عدم را موجود فرض كرده باشيم.استاد : در امـور انتزاعـی، ظرف منشأ انتزاع ظرف امر منتزع هم هست؛ يعنی امر انتزاعی، به تبع منشأانتزاعش ظرف دارد. منشأ انتزاع عدم اين شیء وجودات سابقه اشياء ديگرند. (اين مطلب را دربحثهای گذشته هم گفتهايم.) به تعبير حاجی در منظومه «وجودات اشياء ديگر راسم عدم اين شیءهستند». اگر خارج به همان نحو كه ظرف وجود است ظرف عدم باشد لازم میآيد كه وجود عين عدمباشد و عدم عين وجود. [مثلا] خارج ظرف ماهيت است، ولی آيا به همان نحو كه ظرف وجود است،ظرف ماهيت است؟ نه، [خارج] ظرف ماهيت هست ولی به تبع وجود. خارج ظرف عدم هم هست بهتبع وجود، ولی نه به تبع وجود خود شیء، بلكه به تبع وجودات اشياء ديگر. خلاصه، فرق است بيناينكه خارج، اولا و بالذات ظرف چيزی باشد و اينكه ظرف ماهيت و عدم باشد. اگر از شما بپرسند«در «زيدٌ أعمی» آيا زيدٌ أعمی فی الخارج، يا أعمی فی الذهن، يا لا فـی الذهن و لا فـی الخارج؟»،مسلما میگوييد «فی الخارج». بعد اگر بپرسند «زيد در خارج است، ولی آيا عمای زيد هم در خارجاست؟» خواهيد گفت «بله، در خارج است». وقتی میگوييد «زيـد أعمی فی الخارج» كأ نّه گفتهايد«عمی زيدٍ فی الخارج»، در حالی كه عمی چيزی جز عدم نيست، چون عمی همان عدم البصر است.اگر خارج را همان گونه كه ظرف وجود است ظرف عدم بگيريم، غلط است، ولی ذهن خارج را بهانحاء مختلف، ظرف اعتبار میكند.