مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٩١
چیزی که خودش ماهیت مستقل است نمیتواند در مقولات مختلف متباینالذات وجود داشته باشد.
بنابراین این گونه نیست که حرکت چون عرض است نیازمند به موضوع باشد. پس حرکت از چه جهت نیازمند به موضوع است؟ آقایان میگویند: «خروج از قوه به فعل تدریجا» یا در تعریف حرکت گفته میشود، و یا لااقل از لوازم حرکت است و خلاصه در هر حرکتی «خروج از قوه به فعل تدریجا» هست. در خروج از قوه به فعل، باید امر بالقوهای وجود داشته باشد تا خروج از قوه به فعل صدق کند. اگر پای قوه در کار نباشد خروج از قوه به فعل معنی ندارد. اگر در موردی فعلیت محض حکمفرما باشد خروج از قوه به فعل بیمعنی است. و نیز اگر نه قوهای در کار باشد و نه فعلیتی، بلکه عدم محض باشد، باز خروج از قوه به فعل معنی ندارد. مثلا بر وجود ابتدا به ساکن، خروج از قوه به فعل صدق نمیکند. پس باید قوهای در کار باشد.
از طرف دیگر در خروج از قوه به فعل تدریجا، باید فعلیتی هم در کار باشد؛ چون قوه محض منهای فعلیت، نمیتواند وجود داشته باشد.
بنابراین هرجا که حرکت هست یک امر بین القوة و الفعل، یعنی امری که بالفعل باشد از جهتی و بالقوه باشد از جهتی، باید وجود داشته باشد تا «خروج از قوه به فعل» صورت بگیرد. در واقع ]در حرکت[ باید امری وجود داشته باشد که از قوه به فعل خارج شود؛ یعنی باید امری وجود داشته باشد که از جهتی بالقوه باشد و از جهتی بالفعل. آنوقت به «خارج شدن» این امر ]از قوه به فعل[ میگوییم حرکت.
اشکال تصویر موضوع، در حرکت جوهریه
در حرکات عرضیه تصویر چنین امری خیلی ساده بود؛ چون خود جوهر که امر ثابتی است موضوع حرکت بود. اما در حرکت جوهریه دچار اشکال میشدیم و میگفتیم: وقتی خود جوهر در حرکت باشد دیگر یک امر بالفعل از جهتی و بالقوه از جهت دیگر، وجود ندارد؛ چون اگر در اینجا چنین امری بخواهد وجود داشته باشد باید ثابت باشد تا خروج از قوه به فعل پیدا کند. وقتی حرکت در جوهر باشد دیگر امر ثابتی اینجا وجود ندارد.