مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٦١
جواب نقضی
این ایراد اولا نقضی دارد که مرحوم آخوند آن را ذکر نکرده و آن این است: اگر این طور باشد که شما میگویید، پس هیچ موجودی نباید در عالم فانی شود؛ چون هر آنچه که در عالم وجود پیدا میکند ممکنالوجود است و وقتی وجود پیدا کرده پس علتش هم وجود داشته. وقتی شیء، ممکنالوجود باشد و علتش هم وجود داشته باشد چرا باقی نماند؟ پس چرا اشیاء فانی میشوند در حالی که هیچ چیزی نباید فانی شود.
به علاوه، نقض دیگر این است که اگر این طور باشد که شما میگویید، نه تنها هیچ چیزی نباید فانی شود بلکه همه چیز باید ازلی باشد؛ چون علتش ازلی است و امکان ذاتی هم یک امر حادث نیست و هرچیزی که ممکنالوجود است، ازلا و ابدا ممکنالوجود است، پس هرچیزی از ازل باید وجود داشته باشد و تا ابد هم باید ادامه پیدا کند.
جواب حَلّی
جواب حلّی جواب دقیقی است که باید به آن توجه کرد چون در خیلی جاها به درد میخورد. جواب این است: هر ممکنالوجودی ممکنالوجود به وجود خاص است، نه به أی وجودٍ. وقتی شما میگویید «انسان ممکنالوجود است» اگر از شما بپرسند «آیا انسان ممکنالوجود است بوجودٍ جوهری، یا ممکنالوجود است بوجودٍ عرضی؟» چه جواب میدهید؟ میگویید «ممکنالوجود است بوجودٍ جوهری و ممتنعالوجود است بوجودٍ عرضی». هر ممکنالوجودی امکان وجود در مرتبه خودش را دارد، نه در مرتبه دیگر. امر مادی، ممکنالوجود به وجود مادی است، نه ممکنالوجود به وجود عقلانی مجرد. امر مجرد، ممکنالوجود به وجود عقلانی مجرد است، نه ممکنالوجود به وجود مادی. همچنان که در هیچ ممکنی امکان وجود واجبی نیست. آیا ممکن است که انسان وجود پیدا کند به وجود واجبالوجودی؟ نه، محال است. پس وقتی میگوییم «شیئی ممکنالوجود است» به این معناست که یک وجود خاص برای او هست. ممتنعالوجود یعنی ما یمتنع له أی وجودٍ. ممکنالوجود یعنی آن که لا یمتنع له أی وجودٍ، بل یمکن له وجودٌ مّا.