مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٦٠
تجدید قوا و امداد از خارج ادامه پیدا کند.
خلاصه اگر قائل شدیم که عالم دائما تجدید میشود، نتیجه بحث با نتیجه حرف کسانی که میگویند «تأثیرات قوا غیرمتناهی است» یکی میشود. ولی اگر ما دنبال این مطلب باشیم که عالم با موجودیتی که از قوا در یک زمان دارد امکان ندارد که ازلی و ابدی باشد، بلکه موجودیت قوای عالم باید تجدید شود، این مسأله بسیار مفید و نافع است. عالم در گذشته یا ازلی نبوده و از عدم به وجود آمده است و یا اگر ازلی بوده دائما تجدید میشده، حال یا تجدید کون و فسادی ارسطویی و یا تجدید جوهری صدرایی. در آینده هم یا عالمی باقی نمیماند، یا اگر باقی بماند جز با امداد ماوراء خودش امکانپذیر نیست.
پس این بحث از نظر نیاز عالم به ماوراء خودش بسیار مفید و مهم است و چنین نیست که اگر قائل به حرکت جوهریه شدیم این بحث لغو بشود.
ایراد هفتم[١]
این اشکال اشکال خوبی است و ربطی هم به فلکیات قدیم ندارد و فلسفی محض است. اشکال این است: دلیلی ندارد که قوایی که موجود میشوند بعدا این قوا بما أنه قوا معدوم شوند و باقی نمانند؛ چون شرط اول آنچه که وجود پیدا میکند امکان وجود است[٢] و ممکنالوجود هم که وجود پیدا میکند باید علتش وجود داشته
باشد. هرجا که علت (فاعل) موجود باشد و قابل هم قابل باشد وجود شیء باید ادامه پیدا کند. اگر قوهای در عالم وجود داشته است این امر علامت این است که ممکنالوجود است. علت این ممکنالوجود هم قهرا وجود داشته است؛ چون اگر علتش وجود پیدا نمیکرد ممتنعبالغیر بود. بنابراین این قوه ممتنع بالذات نیست، چون وجود پیدا کرده، و واجب بالغیر است باز هم به دلیل اینکه وجود پیدا کرده. همان چیزی که علت حدوث این قوه است علت بقائش هم هست. چرا این قوه بما أنها قوه از قوه بودن بیفتد؟! پس باید همیشه ادامه داشته باشد.
[١] . پس از طرح اين ايراد شايد يك جلسه ديگر لازم باشد كه درباره خود اين فصل بحث كنيم و بعدبايد عودی كنيم به تمام مسائلی كه در باب حركت خواندهايم و مسائل مهمی را كه وعده داده بوديم،دوباره مطرح كنيم تا از بحث حركت نتيجهگيری نهايی داشته باشيم.
[٢] . اگر شیء ممتنع الوجود باشد اصلا وجود پيدا نمیكند.