مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٤٨
جواب دیگری میدهد که با این جواب تقریبا مطلب شکل دیگری پیدا میکند.
شیخ میگوید: زمین ساکن است و سکون امری عدمی است و علت نمیخواهد. بحث ما در آثار مثبت اشیاء است. پس اصلا این نقض وارد نیست. در حرکت، صحیح است که بگوییم «آیا علت مادی و جسمانی میتواند منشأ یک حرکت دائم و ابدی یا منشأ حرکات متعدد غیرمتناهی شود؟» ولی در سکون که لاحرکت است چنین بحثی صحیح نیست. علت عدم، عدم علت است. حرکت، وجودی است و سکون عدم حرکت است. علت حرکت امری وجودی است، ولی علت سکون همان عدم علت حرکت است.
بررسی جواب شیخ
مطلبی که شیخ در اینجا فرموده، از یک نظر درست است. اگر یادتان باشد در بحث ماهیت سکون گفتیم که سکون دو جنبه دارد. یک جنبه سکون همان عدم حرکت است. بله، سکون از آن جهت که امری عدمی است علت نمیخواهد. ولی لقائل أن یقول: درست است که سکون امری عدمی است، اما در حالی که جسم ساکن است، در کنار این امر عدمی یک امر وجودی هم هست و آن این است که بالاخره جسم در وقتی هم که ساکن است متحیز است و مکان و أین دارد و أین یکی از اعراض است. هر عرضی معلول علتی است؛ یعنی معلول همان جوهر خودش است. و برای همین است که شما میگویید: جسم وقتی که ساکن است دارای نوعی أین است که همان أین ثابت است، و وقتی حرکت میکند أینش متغیر میشود. این گونه نیست که جسم در وقتی که ساکن است اصلا هیچ أینی نداشته باشد و وقتی که حرکت کند تازه دارای أین شود. این مثل این است که شیئی به حسب طبیعتش رنگ ثابتی داشته باشد و بعد رنگش متغیر شود. چنین شیئی در هر دوحال دارای رنگ است و در هردو حال هم رنگش علت میخواهد.
در اینجا هم اگر سکون را به معنی عدم حرکت بگیریم علت نمیخواهد، ولی قطعنظر از این مسأله، آن مقولهای که حرکت در آن واقع میشود، وقتی که حرکت میکند وجود تدریجی دارد و وقتی که حرکت نمیکند باز هم همان مقوله وجود دارد، ولی وجود دفعی. اینجاست که ممکن است کسی سؤال کند: اصلا بودن زمین در حیز معین، خودش حقیقت و واقعیتی است که علت میخواهد و علتش هم