مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٣٤
همان نسبتی که میان جزء و کل است میان آثارشان نیز هست. اگر جزء عُشر کل است، اثرش هم عُشر اثر کل است.
همین قدر که این نسبت برقرار شد، اثر جزء محدود است، قهرا اثر کل هم محدود میشود.
ایرادهایی که بر این برهان وارد شده
این بود صورت استدلالی که در اینجا وجود دارد. بر این استدلال هم مثل استدلالی که در فصل پیش بود مُنوع و ایرادهای زیادی وارد شده است. ببینیم این ایرادها و جوابشان چیست و بعد ببینیم آیا این استدلال را با تقریر قویتری میتوان بیان کرد یا نه.
ایراد اول
بعضی گفتهاند: این استدلال مبتنی بر چند مقدمه است که یکی از آنها این است که حالّ منقسم میشود به انقسام محل؛ یعنی اگر دو شیء، یکی در دیگری حلول کرده باشد و حالّ به خودی خود قابل انقسام نباشد[١] ولی محلش قسمتپذیر باشد، در
اینجا حالّ هم به تبع محل منقسم میشود. در میان مقولات آن مقولهای که بالذات انقسام را قبول میکند مقوله کمّ است. کمّ منفصل در باب اعداد داخل است و موضوع علم حساب است و کمّ متصل مربوط به مقادیر و هندسه است. بنابراین اصلا قابلیت تقسیم، اولا و بالذات به موضوعات ریاضی برمیگردد و آنچه به موضوعات ریاضی برنمیگردد، اولا و بالذات قابل تقسیم نیست بلکه ثانیا و بالعرض قابل تقسیم است. مثلا مقدار از آن جهت که مقدار است تقسیم میشود، ولی کیفیات (مثل سفیدی) از آن جهت که کیفیتاند قابل انقسام نیستند. بله، سفیدی به اعتبار محلش قابل انقسام است. مثلا اگر سطحی سفید است و یک متر در یک متر است، اینجا میگوییم «یک متر در یک متر سفیدی داریم» اما باید توجه داشته باشیم که در سفیدی از آن جهت که سفیدی است «یک متر در یک متر» معنی ندارد، بلکه سفیدی از آن جهت که در سطح است دارای ابعاد است. پس سفیدی از آن جهت که
[١] . يعنی به خودی خود انقسام رياضی (نصف و ثلث و...) نپذيرد.