مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٠٨
ایجاد کند. محرک، یا طبیعت است یا قاسر، و این به هرحال از آنها نیست، پس چیست؟
جواب ما به این اشکال
این اشکال دو جواب دارد. جواب اول که مرحوم آخوند آن را ذکر نکرده ولی جواب درستی است، این است: مقصود ما از معاوق یک معنای اعم است. اگر در معاوق خارجی غلظت و رقّت هوا یا آب را ذکر میکنیم، اینها به عنوان مثال است. ]در مثال شما[ وقتی قوه ثقل بیشتر باشد قهرا آهن را ]بیشتر[ به طرف زمین میکشد ولی در عین حال جاذبه مغناطیس هم نقش معاوق را دارد. پس علت اینکه آهنی که تحت تأثیر مغناطیس است دیرتر از آهنی که چنین نیست به زمین میرسد، معاوقت است[١] .
[١] . سؤال : چرا معاوق اعم است؟ بحث ما در معاوق داخلی است، معاوق خارجی كه مسلّم است.استاد : ما در اين باب، اول كه مطلب را عنوان كرديم بحث درباره معاوق داخلی بود؛ يعنی بحث ما درمبدأ ميل مستدير يا مستقيم است. در برهانی كه اينجا اقامه كرديم میخواهيم وجود معاوق داخلی رااثبات كنيم. اين درست است. و گفتيم كه نظير اين برهان را در باب امتناع خلأ میآورند. آنجا نيزفرض اين است كه حركت، طبيعی است و معاوق داخلی. آنوقت در مجموع اينها خواجه اين طوراستدلال كرد كه محال است حركتی بدون احدی المعاوقتين صورت بگيرد.البته برهانهايی كه در اين دو باب اقامه میشود شبيه يكديگرند، نه عين يكديگر، چطور؟ در اينجا اينطور میگفتيم: سه جسم فرض میكنيم كه يكی عديم المعاوق الداخلی است و يكی ذیالمعاوقالداخلی القوی و يكی ذیالمعاوق الداخلی الضعيف. بعد مطلب را به آن طرزی كه بيان كرديم ذكرمیكرديم. ولی در باب خلأ مطلب را به شكل ديگری عنوان میكنند. در آنجا میگويند: اگر خلأ ممكنباشد (اينجا میگفتند اگر جسمِ فاقد مبدأ ميل، ممكن باشد) ما سه جسم فرض میكنيم: يكی جسمی كهبا قوه طبيعی در خلأ حركت كند، دوم جسمی كه با قوه طبيعی در ملأ حركت كند. قهرا از اين دو آن كهدر خلأ حركت میكند، با سرعت بيشتر و در زمان كمتری حركت میكند. فرض میكنيم كه جسم اولدر عُشر زمان جسم دوم اين مسافت معين را طی كند (مثلا آن كه در خلأ حركت میكند، اين مسافتمعين را در يك ثانيه طی میكند و آن كه در ملأ حركت میكند در ده ثانيه). بعد میگويند: جسم سومیفرض میكنيم كه اين هم در ملأ حركت میكند ولی ملئی كه معاوقتش از معاوقت ملأ اول به هماننسبت زمان عديم المعاوق الخارجی به زمان ذیالمعاوق الخارجی القوی، كمتر باشد. اگر اين طورباشد لازم میآيد جسم سوم اين مسافت را در همان زمانی طی كند كه جسم اول طی كرده.پس طرز مثال فرق كرد و نظير همان اشكالی كه در آنجا گفتند، در اينجا هم میآيد و نظير همانجواب هم در اينجا میآيد. به همين جهت، بعد كه به حرف خواجه میرسيم ديگر بحث مخلوطمیشود؛ يعنی هر دوی اينها با يك چوب رانده میشوند.