مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٩١
خاصی را اقتضا کند، دیگر با فصل دیگری نمیتواند باشد؛ هر عامی که اقتضای خاصی را داشته باشد، دیگر با خاص دیگری نمیتواند وجود داشته باشد، و اگر نتواند با خاص دیگری وجود داشته باشد، عام و جنس نیست. جنسی که مقتضی فصلی معین باشد جنس نیست. جنس لازم فصل است نه ملزوم فصل. فصل ملزوم است و جنس لازم. محال است که جنس مقتضی فصل باشد[١] .
این بود بیان مرحوم آخوند.
اشکال به بیان مرحوم آخوند
به بیان مرحوم آخوند میتوانیم این طور اشکال کنیم: ممکن است این ایراد شما صرفا به طرز بیان این آقایان وارد باشد و نوعی مناقشه لفظی باشد؛ به عبارت دیگر : اگر اشکال شما وارد باشد، به طرز بیان آنها وارد است که گفتهاند «الحرکة بنفسها یستدعی مقدارا من الزمان»، ولی مقصود آنها چیز دیگری است که حالا ما مطلب را به بیان دیگری ذکر میکنیم. میگوییم: جسمی که حرکت میکند قوه محرکی دارد. ما در رابطه محرِّک و متحرک، قطع نظر از وجود هر امر خارجی (یعنی فاعل و قابل را که در نظر بگیریم)، این طور میگوییم: قوه محرک اعم از اینکه طبیعت باشد یا قاسر، در هر ماده قابل (یعنی در هر جسمی) اقتضا دارد مقدار خاصی از زمان را؛ یعنی اقتضا دارد نوع خاصی از حرکت را؛ یعنی اقتضا دارد حرکت با سرعت خاصی را. یک وقت میگوییم «حرکت اقتضای مقداری از زمان دارد»، در اینجا شما میگویید: «چرا حرکت را از سرعت و بطو جدا کردید؟! حرکت، بدون سرعت و بطو حکمی ندارد». ما میگوییم: درست است، ولی مطلب چیز دیگری است و تعبیر غلط بوده. مطلب این است: هر جا قوه محرکهای و جسم متحرکی وجود داشته باشد لازمه قوه محرکه و جسم متحرک، حرکت با سرعت معین است، که سرعت معین هم همان حد اکثر سرعتی است که جسم قبول میکند؛ مثل آنچه امروز میگویند که : جسم از آن جهت که قابل حرکت است خودش به خودی خود حد معینی از سرعت را قبول میکند. (فرض کنید این حد اکثر سرعت، سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است.) پس لازمه وجود یک قوه محرک و وجود یک متحرک (نه لازمه اصل
[١] . اين مطلب را قبلا به بيانات ديگری هم گفتيم.