مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٨٦
مبنای علامه طباطبایی در باب سرعت و بطو
عجیب این است که در این فصل و فصل بعد با این درجه از اهمیت، حاجی فقط حواشی مختصر غیر مهمی دارد و آقای طباطبایی اصلا حاشیه ندارند. خود آقای طباطبایی مبنای دیگری در باب سرعت و بطو دارند و حق این بود ایشان که مبنای خاصی در باب سرعت دارند ـ که البته قبول کردنش هم به این سادگی نیست ـ اینجا در مورد آن بحث میکردند. اگر یادتان باشد یکی از حرفهای اختصاصی ایشان در یکی از حواشی گذشته این بود که حرکت در حرکت را محال نمیدانستند. دیگران میگفتند «حرکت در حرکت محال است» و لهذا حرکت در مقوله أن یفعل و أن ینفعل را محال میدانستند چون مستلزم حرکت در حرکت است. آقای طباطبایی میگفتند: حرکت در حرکت که عبارت است از تدریج در تدریج، محال نیست ]بلکه [مستلزم بطو است . تئوری ایشان این است که: سرعت و حرکت عین یکدیگرند و بطو لازمه حرکت در حرکت است. این حرف درست عکس آن چیزی است که از مطالب آقایان در اینجا فهمیده میشود. ایشان میگویند: حرکت از آن جهت که حرکت است یک اقتضای ذاتی و خاص دارد که فی حد ذاته کم یا زیاد شدنی نیست و به معاوق هم مربوط نیست. روی مبنای ایشان هر حرکتی یک حداکثر سرعت ممکن دارد که نه به معاوق مربوط است و نه به چیز دیگر و شاید به فاعل هم مربوط نباشد و این لازمه ذات حرکت است. آنوقت همه کم شدنها از آن حداکثر، حرکت در حرکت است و به هر مقدار که حرکت در حرکت صورت بگیرد بطو پیدا میشود[١] .
[١] . وقتی میگوييد «حركت در حركت» و خود حركت را ما فيه الحركة میگيريد، معنايش اين است كهآن ما فيه الحركة وجود تدريجی پيدا میكند. وقتی میگوييد «حركت در بياض» به اين معناست كهبياض وجود تدريجی پيدا میكند نه اينكه حركت وجود تدريجی پيدا میكند. حركت، وجود تدريجیشیءٌ آخر است. حركت، وجودُ شیءٍ است، نه وجودُ نفسه؛ حركت، الوجود التدريجی لشیءٍ است.حال اگر شما بخواهيد بگوييد «در خود حركت هم حركت واقع میشود» به اين معناست كه اين وجودتدريجی وجود تدريجی پيدا كند نه وجود دفعی، و اين مستلزم بطؤ است.