مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٨٥
داشته باشد. او این طور تقسیم کرده: حرکات یا نفسانیاند یا طبعی و یا قسری. در حرکات نفسانی به اعتبار اینکه ارادیاند و اراده میتواند حد خاصی از سرعت و بطو را به حرکت بدهد، احتیاج به معاوق نیست. اما در حرکات طبعی و قسری، طبیعت و قاسر (یعنی فاعل) منشأ تفاوت نیست[١] .
بنابراین قوه، اعم از اینکه طبیعی باشد یا قسری، نمیتواند منشأ تفاوت و اختلاف باشد[٢] . چه چیزی باقی میماند؟ میگوید: اگر بگویید «میلها[٣] اختلاف دارند نه مبدأ میلها» جواب این است: میل هم امری است تابع قوه و قابلیت و از خودش اصالتی ندارد. بنابراین منشأ اختلاف فقط و فقط معاوقها هستند؛ یعنی منشأ درجه سرعتها معاوقها هستند و بس.
پس هر حرکتی که در عالم ایجاد میشود دارای درجهای محدود از سرعت و بطو است و دارای غیرمتناهی سرعت نیست[٤] ، ولی میان غیرمتناهی سرعت و صفر سرعت عامل اینکه حرکت در چه حدی از حدود باشد فقط و فقط معاوقها (مانعها) هستند، نه فاعلها. پس همیشه حرکت باید میان فاعل و عائقی پیدا شود. اگر فاعل باشد و معاوق نباشد لازم میآید که حرکت شدت غیرمتناهی داشته باشد، و این محال است. عائق آن است که بر ضد فاعل است. فاعل اقتضای حرکت غیرمتناهی دارد و معاوق در هر حدی که باشد حرکت را کنترل میکند و به آن، درجهای از سرعت و بطو میدهد. عائق کم باشد سرعت زیاد است، عائق زیاد باشد سرعت کم است. بنابراین درجات حرکت که عین وجود حرکتاند منشأش عائقها هستند و نه چیز دیگر[٥] . این بود حرف خواجه.
[١] . طبق بيانی كه ما عرض كرديم، بنا بر اصالةالوجود اگرچه طبيعت متصف به زياده و نقصان نمیشود،ولی متصف به شدت و ضعف میشود. همين میتواند ايرادی بر خواجه باشد و حق اين بود كه خودمرحوم آخوند اين ايراد را ذكر میكرد. البته شايد در حرفهای بعدی ايشان اشارهای پيدا كنيم كه پيداهم خواهيم كرد.
[٢] . البته علم امروز خلاف اين را میگويد.
[٣] . قبلا گفتيم كه ميل، همان حد وسط ميان خود حركت و مبدأ حركت است.
[٤] . تا اينجا را ما هم قبول داريم.
[٥] . سؤال : اگر دو حركت معاوقهای مساوی داشته باشند و نيروهای مختلف، مختلف میشوند.استاد : اين را قبلا عرض كرديم. توجه كنيد! خود معاوق هم قوه است. اينها نقش قوهها را در تأثيرروی معاوقها كه معاوقت را كم كنند يا زياد، قبول دارند، ولی اين را كه قوهها در اصل حركت و درايجاد سرعت مؤثر باشند قبول ندارند. معاوق در يك حدی اگر باشد اصلا مانع اصل حركت است.وقتی قوهها در مقابل يكديگر قرار میگيرند اينها اثر قوه فاعل و قوه معاوق روی يكديگر را اشكالنمیكنند. میگويند اثر قوه روی حركت، غير متناهی است. پس آنچه شما میگوييد، مربوط میشود بهتأثير قوه فاعل و قوه معاوق روی يكديگر. ما به اين مطلب توجه داشتهايم و بعد هم در مورد آن بحثمیكنيم.