مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٨٠
که حرکتِ غیرمتناهی الشدة و السرعة محال است، پس حرکات همیشه متناهیالشدة و السرعة هستند و اختلاف حرکات از نظر شدت و سرعت، هم میتواند به قابل بستگی داشته باشد ـ همان طور که قدما میگویندـ و هم به فاعل؛ چون فرض این است که خود فاعل متصف به شدت و ضعف میشود. وقتی که فاعل متصف به شدت و ضعف شد، چه مانعی دارد که بگوییم ]شدت و سرعت [همان طور که به قابل بستگی دارد به فاعل هم بستگی دارد ؟!
این هم نظری است که ما الان آن را مورد توجه قرار میدهیم تا وقتی حرف خواجه را طرح کردیم بدانیم به کجای حرف خواجه میتوانیم ایراد بگیریم. حال، اینکه آیا این ایراد ما علاوه بر ایرادی است که محقق دوانی بر خواجه گرفته است یا از ایرادهای محقق دوانی هم همین مطلب را میشود استنباط کرد، باشد برای بعد؛ البته فعلا اجمالا میگوییم که محقق دوانی چنین حرفی نزده است. به هر حال ما باید به این نکته توجه داشته باشیم.
پس تا اینجا این نکته برای ما روشن شد که تفاوت میان نظریه قدیم[١] و نظریه جدید این است که بنا بر نظریات علمای قدیم در قوه و نیرو اعم از طبعی و قسری، کم و زیاد و شدت و ضعف معنی ندارد، بلکه در هر قوهای اقتضای حرکت در هر درجه از شدت که تصور کنید هست. پس اختلاف حرکات از نظر شدت و سرعت فقط به یک چیز بستگی دارد و آن قابل است. مقصود از قابل هم، معاوقهاست، حال یا درونی و یا بیرونی.
لازمه حرف قدما این است که در خلأ حرکت محال است مگر اینکه جسمْ عائق درونی داشته باشد؛ یعنی اگر خلأ باشد و عائق بیرونی نباشد و عائق درونی هم نباشد، حرکت محال است؛ چون هر قوهای بخواهد هر جسمی را در خلأ به حرکت در بیاورد، لازمهاش حرکت غیرمتناهی شدةً و سرعة ً است و چنین حرکتی محال است و این محال از محال بودن خلأ ناشی میشود.
ولی طبق حرفهای علمای امروز این طور نیست که اگر در خلأ[٢] هم بخواهیم جسمی را بأی قوةٍ به حرکت در بیاوریم، لازمهاش این باشد که این جسم حرکت
[١] . مقصود از قديم، قبل از مرحوم آخوند است؛ چون مرحوم آخوند اينجا روی مبانی خودش حرفینزده.
[٢] . اگر خلأ واقعی وجود داشته باشد.