مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٧٩
یا به علت معاوق بیرونی[١] .
بنابراین این آقایان این طور میگویند: «هر جسمی هر درجهای از سرعت را که دارد بستگی دارد به معاوق[٢] آن، حال چه معاوق درونی چه معاوق بیرونی».
عمده اختلاف در همین یک کلمه است. امروز این طور نمیگویند، بلکه میگویند : میزان سرعت و بطو ـ به اصطلاحی که ما در اینجا داریم ـ از طرفی بستگی دارد به حجم جسم (مقصودشان نفس حجم است نه عائق درونی) ولو اینکه هیچ عائق درونی هم وجود نداشته باشد، و از طرف دیگر بستگی دارد به آن قوهای که بر جسم وارد میشود.
حال آن نکتهای که اول ]به عنوان مناقشه اول[ ذکر کردم، به درد اینجا میخورد؛ یعنی آن مطلبی که ما روی مبنای مرحوم آخوند گفتیم و خود ایشان هم در یک جا به آن اشارهای میکند و رد میشود[٣] ، به نفع نظریات جدید است. علمای قدیم چون اصالة الماهوی فکر میکردند میگفتند: «قوه متصف به زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی نمیشود و اگر هم قوه را متصف به «کم» یا «زیاد» کردیم به این معناست که اثرش کم یا زیاد است». ولی ما گفتیم: بنا بر اصالة الوجود اگرچه ]برای[ قوه زیاده و نقصان به آن معنا که در کمّیات مطرح است مطرح نیست، ولی شدت و ضعف مطرح است. اگر قوه شدت و ضعف داشته باشد پس میتوانیم بگوییم: حال
[١] . مثل هوا؛ هوا هميشه مثل جداری است كه جلوی حركت اجسام را گرفته است. حركت در هوا مثلحركت داخل آب است. انسان وقتی در آب حركت میكند به زحمت حركت میكند، در هوا هم همينطور است منتها چون ما هميشه در هوا حركت میكنيم آن را احساس نمیكنيم، همانطور كه ماهیچون هميشه در آب حركت میكند و جسمش به فشاری كه آب بر آن وارد میكند و خودش بر آبوارد میكند عادت كرده، آن را احساس نمیكند. اگر مثلا ما را به فضايی ببرند كه در آن، هوا نباشد ياآنقدر رقيق باشد كه تفاوتش با هوای موجود خيلی زياد باشد، میبينيم مثلا دستمان طور ديگریحركت میكند، گويی اين دست از ما نيست. اگر به خيال وضع سابق، برای بالا آوردن دست فشاریوارد كنيم يكمرتبه میبينيم دستمان مقدار زيادی بالا رفت، چرا؟ چون الان كه دستمان را حركتمیدهيم ـ مثل ماهی كه در آب حركت میكند ـ هوا را میشكافيم، ولی چون از آن اول كه به دنيا آمدهو چيزی احساس كردهايم در هوا بودهايم، هوا را احساس نمیكنيم. ما سنگينی هوا را رویشانههايمان احساس نمیكنيم، در صورتی كه امروز ثابت كردهاند روی شانههای هر كسی هميشهمقداری سنگينی هوا هست.
[٢] . قابليت جسم همان معاوقتش است.
[٣] . ايشان آن استفادهای را كه بايد، از مبنای خودش نمیكند و اگر كرده بود چقدر فرق میكرد!