مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٧٥
امر متحد به نحوی از اتحاد، متصف به حکم آن امر دیگر میشود؛ یعنی حکم احد المتحدین به دیگری سرایت میکند. در اینجا معنی سرایت این است که حکم واقعا متعلق به آن امر متحد با شیء است که به این هم، مجازا و بالعرض داده میشود. مثلا اگر از ما بپرسند «این انسانهایی که الان در اینجا هستند طاقاند یا جفت؟» اگر مثلا چهل نفر باشیم جواب میدهیم «جفت» و اگر چهل و یک نفر باشیم میگوییم «طاق»، و حال آنکه ممکن است کسی بگوید «انسان از آن جهت که انسان است نه زوج است و نه فرد و این، عدد است که متصف به زوجیت و فردیت میشود». پس در واقع وقتی میگوییم «این انسانها طاقاند» یا میگوییم «این انسانها جفتاند» معنایش این است که اینها متصف و معدود به عددی هستند که آن عدد، یا زوج است یا فرد. اما اینجا آنقدر موصوف و صفت به یکدیگر نزدیکاند که عرف اصلا احساس مجازیت نمیکند و فقط عقل است که با دقت خیلی زیاد درک میکند که در اینجا نوعی تجوّز و واسطه در عروض به کار رفته است.
زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی ، از صفات کمّیاتاند؛ یعنی تا شیء، مقدار یا عدد نباشد زیاد و کم و تناهی و لا تناهی در آن معنی ندارد.
این مطلب را به عنوان مثال عرض کردم. بحث ما این است که این آقایان گفتهاند: قوای جسمانی به اعتبار اینکه جوهرند متصف به زیاده و نقصان یا تناهی و لا تناهی نمیشوند، بلکه به اعتبار آثارشان ـ که یا از باب مقدار است و یا از باب عدد ـ متصف به زیاده و نقصان میشوند. «قوه زیاد» یعنی قوهای که اثرش زیاد است و «قوه کم» یعنی قوهای که اثرش کم است. «قوه متناهی» یعنی قوهای که اثرش متناهی است و «قوه غیر متناهی» یعنی قوهای که اثرش غیر متناهی است.
حال میگوییم: این مطلب که در اینجا گفتند، از جمله مطالبی است که در اینجا قابل مناقشه است[١] ؛ چون این فکر یک فکر اصالة الماهوی است و بنا بر
اصالةالوجود، خود وجود از آن جهت که وجود است[٢] متصف به شدت و ضعف
میشود. ماهیت متصف به شدت و ضعف نمیشود، ولی وجود از آن جهت که وجود است متصف به شدت و ضعف میشود. اگر ما قائل به اصالت ماهیت شویم، چون
[١] . بعدها در لابلای حرفهای مرحوم آخوند هم اين [مناقشه] خواهد آمد.
[٢] . در مسائل مربوط به وحدت و كثرت وجود، اين حرف گفته شده است.