مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٦٧
اگر هیچ معاوقی نباشد سرعت، غیر متناهی است و اگر معاوق زیاد باشد و برابر آن قوه باشد سرعت صفر است. ولی وَ لِقائلٍ أن یقول: سرعت و زمان[١] تنها به معاوق
بستگی ندارد، بلکه ذات حرکت، قطع نظر از معاوق، مقداری زمان میخواهد و قهرا مستلزم حد خاصی از سرعت است چه معاوق باشد و چه نباشد؛ یعنی حتی اگر جسم در خلأ حرکت کند (یعنی هیچ معاوق بیرونی نباشد) در حالی که هیچ معاوق درونی هم ندارد، مع ذلک حرکت از آن جهت که حرکت است مستلزم مقداری از زمان است. بله، اگر معاوق نباشد همان حداقل زمانی را که لازم دارد ـ که ما نمیدانیم چقدر است ـ دارد.
توجه داشته باشید که کسی با این شک نمیخواهد برهان اقامه کند، بلکه با این شک میخواهند برهان را مخدوش کنند و بگویند این برهان تمام نیست. لذا میگوید: اگر کسی آمد این حرف را زد شما چه میگویید؟ شما گفتید «نسبت معاوقت جسم «ج» با معاوقت جسم «ب» یک دهم است و لازمه آن این است که زمان حرکت جسم «ج» هم یک دهم زمان حرکت جسم «ب» باشد». معنای این حرف این است که شما زمان و سرعت را فقط و فقط به معاوقت بسته اید. اگر کسی بگوید «جسم که حرکت میکند، قطع نظر از معاوقت، مقداری زمان میخواهد» معنی این حرف این است که مقداری از زمان تعلق دارد به اصل حرکت قطع نظر از معاوق، و این مشترک میان هر دو حرکت است. فرض کنید مقدار زمانی که اصل حرکت به آن نیاز دارد یک میلیونم ثانیه است. ماورای این یک میلیونم ثانیه، یعنی مثلا ده ثانیه الّا یک میلیونم، دیگر بستگی دارد به معاوق. پس باز این دو حرکت به همین مقدار با یکدیگر اختلاف دارند. وقتی به همین مقدار با یکدیگر اختلاف داشته باشند نسبت معاوق با نسبت زمان یکی نمیشود؛ یعنی نسبت معاوقت در این دو حرکت یک دهم است ولی نسبت زمان یک دهم به علاوه آن مقدار زمان کمی که اصل حرکت میخواهد. وقتی این طور شد پس نمیتوانیم بگوییم زمان ذیالمعاوق الضعیف با زمان عدیم المعاوق یکی شد؛ چون زمانها با یکدیگر اختلاف پیدا کرد[٢] .
[١] . زمان و سرعت با يكديگر توأماند.
[٢] . سؤال : بنا بر اين فرض كه ذات خود جسم اقتضای سرعت داشته باشد همه اجسام برابر میشوند واينها همديگر را خنثی میكنند؛ يعنی اگر معاوقی نبود اين جسم فلان مقدار سرعت را ايجاد میكند، آنجسم هم همين طور، هر دو جسم هم اندازه هماند پس باز میآييم سراغ معاوق.استاد : نه اين طور نيست. حرف شما اين است كه «نسبت زمانها برابر نسبت معاوقتهاست» و اين،لازمهاش اين است كه اينجا تمام ده ثانيه مربوط به معاوق باشد. فرض كنيد هر جسمی قطع نظر ازمعاوق وقتی اين مسافت را طی كند يك ثانيه زمان بخواهد. پس جسم عديم الميل اين مسافت را دريك ثانيه طی میكند. جسم «ب» اين مسافت را در يك ثانيه به علاوه مقدار زمانی كه معاوقشايجاب میكند طی میكند. فرض كنيد اين معاوق هم ده ثانيه ايجاب میكند. پس جسم «ب» مجموعايازده ثانيه حركت كرده. جسم «ج» معاوقتش يك دهم جسم «ب» است. يك ثانيهاش مشترك ميانهر سه است. يك دهم زمان معاوقت جسم «ب» را هم (يعنی يك ثانيه) به اعتبار معاوقت میخواهد.در نتيجه عديم الميل اين مسافت را در يك ثانيه طی كرده، جسم «ب» در يازده ثانيه و جسم «ج» دردو ثانيه. پس نتيجه اينچنين میشود، نه اينكه نتيجه اين بشود كه جسم «ج» اين مسافت را در همانزمانی طی كرده باشد كه عديمالميل طی كرده است.