مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٤٧
اشکال سوم
در اینجا اشکال دیگری مطرح میشود که بعدا راجع به آن بحث میکنیم، فقط برای اینکه در ذهنتان باشد اصل اشکال را ذکر میکنیم. اشکال این است: روح این مسأله این شد که «حرکت بدون عائق محال است» ولی چون عائق، اعم است از درونی و بیرونی، جسمِ بیمبدأِ میل میتواند در عالم وجود داشته باشد، اما چنین جسمی (مثل جسمی که در آن، مبدأ میل هست) همیشه باید در ملأ حرکت کند. پس ]اینکه «حرکت بدون عائق محال است»[ دلیل نمیشود بر اینکه همیشه باید عائق درونی وجود داشته باشد.
آنوقت شما باید این مطلب را در نظر بگیرید که اگر مبدأ میل در اجسام فرض نکنیم، آیا اصلا عائقها میتوانند عائق باشند؟ عائقها چرا عائق شدند؟ خود عائقها که عائق میشوند نه به دلیل جسمیتشان است، بلکه به دلیل آن قوه درونی که در آنهاست عائق میشوند. مثلا وقتی اتومبیل میخواهد حرکت کند و در جلوی آن، هوا وجود دارد، در هوا بالاخره یک قوه مقاومتی وجود دارد، و الّا اگر فرض کنیم اتومبیل بدون عائق باشد و هوا هم بدون عائق باشد همین قدر که اتومبیل را حرکت دادیم هوا هم با سرعت با آن حرکت میکند. البته این مسألهای است که باید بعدا روی آن بحث کنیم.
مرحوم آخوند: فنَزیدُک إیضاحاً
مرحوم آخوند بعد از اینکه این بیان ناقص را که الان عرض کردم، ذکر میکند[١] ،
میگوید: «این بیان برای مستبصرِ ناظر کافی است، اگرچه برای مناظر کافی نیست» و بعد میگوید: فنزیدک إیضاحاً. آنوقت ابتدا بیان مختصری دارند و بعد بیانی از خواجه نقل میکنند که البته مقصود معلوم است ولی عبارت فی الجمله مجمل و مندمج است.
اتصاف قوهها به زیاده و نقصان و تناهی و لا تناهی
ابتدا میفرمایند: «هر قوه جسمانی متصف میشود به زیاده و نقصان و تناهی
[١] . بيان ايشان از آنچه من عرض كردم خيلی ناقصتر است.