مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٤٠
میگوییم: هر جسمی مرکب است از ماده (هیولی) و صورت. بعد صورت را تقسیم میکنیم به صورت جسمیه و صورت نوعیه. صورت جسمیه همان است که به شئ ابعاد میدهد و مصحِّحِ قابلیت فرض ابعاد سه گانه در اشیاء است، و صورت نوعیه آن است که این جسم را یک نوع خاص از انواع میکند.
آنوقت بحث این است که آیا صورت جسمیه میتواند صورت نوعیه هم باشد، یعنی آیا میشود غیر از صورت جسمیه منوِّع دیگری نداشته باشیم؟ یا نه، هر جسمی منوِّعش و آنچه که مبدأ فصل آن است چیزی غیر از جسمیتش است[١] ؟
بیان ابتدایی مرحوم آخوند برای اثبات مدعا
حال برویم سراغ همان تعبیری که خود این آقایان ذکر کردهاند: «کلّ جسم لابدّ و أن یکون فیه مبدأ میل مستقیم او مستدیر». دلیل و بیان این مطلب چیست؟ مرحوم آخوند در ابتدا برای این مطلب بیان سادهای دارند که اگرچه میفرمایند «این بیان برای مستبصر کافی است» ولی به نظر میرسد که صرف این بیان، برای مستبصر هم کافی نیست و بلکه باید ببینیم آیا آن بیانهای اضافی (فنَزیدک ایضاحآ) نیز برای مستبصر کافی هست یا نه.
مقدمه اول
مقدمه اول این بیان ابتدایی این است که در هر جسمی از آن جهت که جسم است، امکان حرکت أینی[٢] (و همچنین حرکت وضعی) وجود دارد؛ یعنی نمیشود در جسمی از آن جهت که جسم است امکان حرکت نباشد. اگر در جسم از آن جهت که جسم است امکان حرکت نباشد، پس در هیچ جسمی نباید امکان حرکت وجود داشته باشد. بله، ممکن است در جسمی امکان حرکت مکانی نباشد، ولی نه به علت جسم بودن، بلکه به علت خصوصیت این جسم؛ مثل آنچه که قدما در مورد افلاک معتقد بودند که میگفتند: «افلاک حرکت وضعی دارند ولی حرکت مکانی ندارند بالخصوص فلک الافلاک که اصلا حرکت مکانی برایش محال است». ]فلک
[١] . مثل «ناميّت» در جسم نامی و «ناطقيّت» در انسان.
[٢] . يعنی نقل مكان.