مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٣٢
میل مستقیم باشد و یا منشأ میل مستدیر» این است که آنچه در منطق به آن «جسم مطلق» میگوییم (یعنی جسم بما أنّه جسمٌ مطلقٌ) در خارج وجود ندارد، چرا ؟ چون وقتی میگوییم «در هر جسمی باید یک مبدأ میل وجود داشته باشد» مقصود از آن «مبدأ میل» یک قوه جوهری است که به منزله فصل منوِّع جسم است. این گونه نیست که جسم برای خودش نوعیتی داشته باشد و بعد قوهای به آن ضمیمه شود، بلکه نسبت قوه به جسم نسبت صورت به مادّه است؛ یعنی آن قوه و جسم مجموعا یک نوع را تشکیل میدهند. این گونه نیست که جسم، چیزی باشد برای خودش و امری (یعنی قوهای که مبدأ میل است) مستقل از وجود و تعین و ماهیتش، در آن حلول کرده باشد، بلکه نسبت جسم با این قوه، نسبت حیوان با ناطق است که حیوان وجود مستقلی از ناطق ندارد؛ «حیوانٌ هو ناطقٌ» است؛ یعنی حیوان فقط میتواند در ضمن ناطق یا چیزی شبیه به ناطق، وجود داشته باشد، ولی حیوان مطلق که هیچیک از فصول حیوان را نداشته باشد، در خارج وجود ندارد.
سخن این آقایان این است که در خارج، جسم مطلق وجود ندارد؛ یعنی در خارج جسمی وجود ندارد که فقط جسم باشد و هیچ قوهای (در واقع یعنی: هیچ صورتی) نداشته باشد که منوِّع آن باشد، بلکه آن جسم خودش نوع باشد.
سؤال
اینجا ممکن است شما بگویید: ضرورتی نداشت که این حرف را از یک راههای پرپیچ و خم ـ که بعد آنها را خواهیم گفت ـ ثابت کنند، چون اگر معلوم شود که جسم جنس است، همین کافی است برای اینکه بگوییم: چون جنس بدون فصل نمیتواند وجود پیدا کند پس جسم همیشه «مَعَ صورةٍ مّا» میباشد و این «صورةٌ مّا» همانی است که منشأ یک میلی خواهد بود.
جواب
جواب این است: این مطلب در محل خودش ثابت شده که جسم و امثال جسم[١] دو اعتبار دارند: اعتبار لابشرطی و اعتبار بشرط لایی. جسم از آن نظر که جنس است
[١] . مثلا حيوان.