مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٢٦
فاعل نمیخواهد[١] ) این بدون شک نقض قانون علیت است. اگر قانون علیت نقض شود اصلا دیگر هیچ علمی[٢] در عالم وجود ندارد.
البته ممکن است کسی حرف این متجددین را به شکل دیگری که در اوائل این مباحث از اسفار خواندهایم تقریر کند و بگوید: من به تعبیر آنها که گفتهاند «حرکت نیازمند به محرک نیست» کاری ندارم، بلکه میخواهم این طور بگویم: «متحرک محرک هم هست؛ یعنی همانی که متحرک است محرک هم هست؛ یعنی جسم که متحرک است، بعینه از همان حیث که متحرک است محرک است بدون اینکه دو حیثیت داشته باشد که به یکی محرک باشد و به دیگری متحرک». این همان حرفی است که ما در گذشته به شدت بطلانش را ثابت کردیم و گفتیم: محال است متحرک، از همان حیث که متحرک است محرک باشد؛ یعنی محال است همان که قابل است، از همان حیث که قابل است فاعل باشد.
نقد نظریه متکلمین
بعد میآییم سراغ حرف متکلمین؛ اتفاقا از نظر توجیه فلسفی، حرف متکلمین قویتر از حرف متجددین است، چون متکلمین منکر اصل علیت نشدهاند. متکلم قبول کرده که وقتی حرکت به وجود میآید شیئی آنآ فآنآ حادث میشود و همان طور که اگر شیئی حدوث آنی داشته باشد، ]این حدوث،[ بدون علت محال است، شیئی هم که آنآ فآنآ حادث میشود ]حدوثش بدون علت محال است.[ این است که میگوید: هر درجهای از حرکت، علت است برای درجه بعدی.
جواب متکلمین این است: مراتب حرکت به گونهای است که هر مرتبهای از حرکت را که اعتبار کنیم فاقد مرتبه دیگر است؛ یعنی هیچ دو مرتبهای با یکدیگر معیت ندارند. به بیان خاص فلسفه خودمان میگفتیم: در حرکت، وجود و عدم با یکدیگر مختلط و همآغوشند؛ یعنی هر مرتبهای از حرکت را که فرض کنید، تقسیم میشود به گذشته و آینده. باز آن گذشته تقسیم میشود به گذشته و آینده، و آن آینده هم تقسیم میشود به گذشته و آینده. این است که میگفتیم: حرکت، هستی و
[١] . وقتی میگوييم «حركت نيازمند به محرك نيست» يعنی جسم كه حالتی را قبول كرده، همين طور اينحالت را ادامه میدهد و احتياجی به فاعل ندارد.
[٢] . حتی علمهای آماری.