مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٢٤
ثابت بودن زمین و حرکت افلاک بود، و بر همین اساس صدها نتیجه عملی میداد. بر اساس همین فرضیه، خسوف و کسوفها پیشبینی میشد و در دریاها کشتیرانی میشد. چرا این فرضِ غلط به نتیجه میرسید؟ چون این که در فلان ساعت خسوف رخ میدهد، لازمی است که ملزومش، هم مرکزیت زمین و حرکت افلاک میتواند باشد و هم آنچه که امروز ثابت شده از حرکت زمین به دور خورشید.
یا مثلا امروز میگویند: طب قدیم از نظر تئوری از اساس باطل است. طب قدیم از نظر تئوری بر اساس عناصر اربعه (یعنی آب، خاک، هوا و آتش) و طبایع اربعه (یعنی حرارت، برودت، رطوبت و یبوست) و اخلاط اربعه (یعنی دم، صفراء، بلغم و سوداء) بود. بر همین اساس، طب قدیم یک عمر در عمل معالجه کرده و تازه اگر بخواهیم از نظر علاج مقایسه کنیم، غیر از بعضی مسائل مثل عکس برداری و جراحی که از این نظر البته علم امروز اصلا طرف مقایسه با طب قدیم نیست، گاهی همین اطبایی که با طب قدیم و با همان تئوریهای غلط معالجه میکنند بیشتر به نتیجه میرسند، چرا؟ برای اینکه به نتیجه عملی رسیدن ملازم نیست با ارزش و صحت نظری. اطبای قدیم با همان اصول خودشان به نتیجه میرسیدند؛ امروز معلوم شده که بله، این روش درمان به نتیجه میرسد ولی علت، آن چیزی نیست که طب قدیم میگفت، بلکه چیز دیگری است.
این است که این منطق از اساس غلط است. این مسأله که امروز این همه به آن میبالند که یگانه معیار برای صحت یک فرضیه این است که در عمل منتج باشد، جوابش این است که این نه تنها یگانه معیار نیست، بلکه اصلا معیار نیست[١] .
[١] . سؤال : در مسأله تحدّی كه در اسلام هست مگر عمل، مصدِّق حرف پيغمبر نيست؟استاد : بله هست.سؤال : آيا اين، دليل نمیشود بر اينكه عمل معيار است؟استاد : ما گفتيم اگر تئوری منحصر باشد، يعنی اگر لازم، لازم مساوی باشد، مسلما نتيجه میدهد. (بهقول راسل: اگر ما بدانيم كه در اينجا تئوری ديگری وجود ندارد قطعا نتيجه میدهد.) اصلا در باباعجاز، مسأله را به همين صورت طرح كردهاند كه سخن برخی كه میگويند «ممكن است كسی پيغمبرو من جانب الله نباشد و مبدأ خرق عادت امر ديگری غير از مسأله بإذن الله بودن باشد» (میخواهندبگويند خارق عادت، لازم اعم است) يك اشتباه است. آنوقت اين بحثی كه متكلمين مطرح كردهاندكه [معجزه ]بايد چنين و چنان باشد، برای همين است كه خواستهاند بگويند اين، لازم مساوی استنه لازم اعم.