مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٠٩
حرکت است[١] . ما در فصل بعد[٢] خواهیم خواند که جسمِ مطلق وجود ندارد؛ یعنی جسمی که فقط جسم باشد و هیچ طبیعت نوعی مخصوص به خود نداشته باشد وجود ندارد. «طبیعت» در کلمات فلاسفه همانی است که منشأ آثار خاص جسم است که مثلا ـ به قول قدما ـ بعضی از جسمها را از بالا به پایین میآورد مثل خاک و آب، و بعضی دیگر را از پایین به بالا میبرد مثل آتش و هوا. این در مورد اجسامی بود که مبدأ میل مستقیم در آنها هست، اما آنهایی که مبدأ حرکت غیر مستقیم یا حرکتهای غیر أینی مثل حرکت وضعی یا کیفی در آنها هست، إلی ما شاء الله است، مثل حرکتهایی که در نباتات است.
این آقایان میگویند: وقتی شما ضربهای بر جسمی وارد میکنید این ضربه شما علتِ علت حرکت است نه علت خود حرکت؛ یعنی این ضربه روی آن طبیعت خاصی که همراه هر جسمی است، تأثیر میگذارد. اثر این ضربه این است که طبیعت را به شکلی درمیآورد و در آن اقتضایی ایجاد میکند که این حرکت را ادامه بدهد. بنابراین وقتی شما سنگی را از بالا رها میکنید این، طبیعت سنگ است که آن را پایین میآورد، وقتی هم که سنگ را به طرف بالا میاندازید باز هم طبیعت سنگ است که آن را بالا میبرد، منتها طبیعت سنگ را اگر به حال خود بگذارید (یعنی: لو خُلّی و طبعه) پایین میآید، اما اگر ضربهای بر آن وارد کنید تغییری و اقتضایی در آن به وجود میآید که آن را به طرف بالا میکشد.
نظر بوعلی
این، نظریهای بود که حکما قبول کردهاند. آنوقت خود حکما در اینجا اختلافی دارند. اگر یادتان باشد قبلا عرض کردیم که شیخ در باب حرکات به چیزی قائل شده است که اسم آن را «میل» گذاشته است، گو اینکه خواجه در شرح اشارات و نیز خود مرحوم آخوند در اسفار میگویند «میلی که شیخ در اینجا گفته، همان «اعتماد» است که متکلمین گفتهاند و اصل این نظریه متعلق به متکلمین است» ولی ظاهرا آنچه متکلمین میگویند با آنچه شیخ میگوید فی الجمله فرق میکند گرچه ممکن
[١] . شايد اصطلاح «حركت قسری» از همين نظريه پيدا شده باشد؛ يعنی اين اصطلاحی است كه فقط بااين نظريه تطبيق میكند نه با نظريههای ديگر.
[٢] . يعنی فصل ١٤.