مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٠٨
متکلمین میگویند: ]در چنین حرکتهایی[ علت، درونی است نه بیرونی. شما وقتی که با چوگان به توپ ضربه میزنید آن علت اول تا وقتی موجود است که ]توپ از چوگان [جدا نشده است، و بعد از آن این، حرکت است که حرکت تولید میکند. شما اول با یک ضربه بیرونی یک مقدار حرکت ایجاد میکنید. همین کافی است برای اینکه بعد، آن حرکتی که شما با ضربه بیرونی به وجود آوردهاید مقدار دیگری حرکت تولید کند. باز آن حرکت حرکت دیگری تولید میکند و آن حرکت حرکت دیگری... . پس این حرکات خودشان خودشان را توجیه میکنند.
نظریه متکلمین میتواند مستمسکی برای مادیین قرار بگیرد
این حرف برای مادیین خیلی جالب است؛ چون لازمه حرف متکلمین این است که هر حرکتی فقط در حدوث نیازمند به علت بیرونی باشد ولی در بقاء نیازمند به علت نباشد، بلکه هر درجهای از حرکت درجه بعدی را ایجاد میکند. و لهذا اگر فرض کنیم جسمی از ازل متحرک بوده است، طبق این نظریه هیچ نیازی به علت بیرونی ندارد و بنابراین آن نظریه معروف ارسطویی (نظریه محرک اول) باطل میشود؛ چون هر مرتبهای از حرکت مرتبه بعدش را ایجاد میکند و اگر همین طور تا ازل برویم اصلا نیازی به موجِد بیرونی برای حرکت نداریم. همین قدر که هر درجهای از حرکت درجه بعد از خودش را ایجاد کند، اگر به مانع برخورد نکند ]این حرکت[ إلی الأبد ادامه پیدا میکند.
این نظریه متکلمین، از نظر تفسیری خیلی با نظریه امروزیها (یعنی قانون جبر نیوتن) که بعدا آن را عرض میکنیم، نزدیک است؛ به این معنا که حرکت احتیاجی به علت بیرونی ندارد مگر در ابتدا ؛ یعنی مگر اینکه جسم ساکن باشد. تازه اگر هم جسم ساکن بود حرکت ]فقط[ در حدوث نیازمند به علت ]بیرونی[ است ولی در ادامه همین طور خودش پشت سر هم مراتب خودش را إلی الأبد تولید میکند.
نظریه چهارم (حکما)
و اما نظریه خود حکما و فلاسفه؛ فلاسفه معتقدند که در این طور حرکات نه حرکت علت حرکت است و نه جاذبه هوا و نه دافعه هوا، بلکه طبیعت خود متحرک، منشأ