مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٦٣
اما اگر حد مشترک بالفعل وجود داشته باشد[١] ، یعنی یک نقطه بالفعل وجود داشته باشد که هم به این تعلق دارد و هم به آن، این را میگوییم دو خط. در مثلث، خطها[٢] در رأس زاویه با یکدیگر تلاقی دارند و رأس زاویه واقعا یک نقطه موجود بالفعل است.
پس اجزاء خط سه حالت میتوانند داشته باشند که یک حالت از محل کلام خارج است و آن همان جایی است که خطی داشته باشیم و با فاصله خط دیگری داشته باشیم. در تعدد این دو خط، کسی بحثی ندارد. حالت دیگر این است که خطی داشته باشیم که هیچ نقطه بالفعل در آن وجود ندارد ولی نقطه بالقوه وجود دارد، مثل یک خط مستقیم یا یک خط منحنی یا یک دایره کامل. حالت سوم جایی است که دو خط داریم که از یکدیگر بهکلی جدا نیستند، ولی مثل خط مستقیم هم نیستند، بلکه یک نقطه بالفعل به صورت حد مشترک وجود دارد که این دو را به صورت دو خط درمیآورد. این، ملاک دو خط بودن است.
حال در اینجا حرف این است که اگر حرکت روی دو خط باشد، یعنی در مسافتی باشد که در آن مسافت یک نقطه بالفعل و یک حد مشترک بالفعل وجود دارد، همان طور که مسافتها به دلیل آن حد مشترک بالفعل دو تا هستند و دو خط است، حرکت هم دو حرکت است بااینکه سکونی هم متخلل نشده است.
بنابراین اشتباه نکنید و نگویید «اگر سکون متخلل نشد باید این دو، یک خط باشند»؛ نه، سکون هم که متخلل نشود باز دو حرکت است و هیچ تلازمی میان سکون و دو خط بودن و عدم سکون و یک خط بودن نیست.
اشکال حاجی سبزواری
این بیانی بود که مرحوم آخوند در اینجا به تبع المباحث المشرقیه دارند. اینجا حاجی انصافا ایراد اساسی و خوبی کرده است. میفرماید: درست است که خطها را نقطه بالفعل (یعنی حد مشترک بالفعل) از یکدیگر متمایز میکند و نمیشود حد مشترک،
[١] . اگر هيچ حد مشتركی وجود نداشته باشد اصلا جای بحث نيست. خطی میكشيم و بعد با فاصله خطديگری میكشيم، اين ديگر محل بحث ما نيست، بحث در اتصال است.
[٢] . مقصود خط واقعی است.