مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٢٩
جنس است که یک حقیقت مبهم غیر متحصل است و به تبع فصول تعین پیدا میکند. پس در واقع حدّ خاص از سرعت به منزله تعین حرکت است. یا به تعبیر دیگر : حرکت با یک سرعت خاص به منزله نوع است، ولی حرکت منهای یک سرعت خاص به منزله جنس است. پس در واقع «حرکت» تعین و تشخصش را به حد خاصی از سرعت دارد.
مقدمه دوم: ما میدانیم «سرعت» حقیقتی است که متقوم به زمان است. مفهوم سرعت این است: نسبت حرکت با مسافت از نظر زمانی. اصلا معنی سرعت در مقابل بطؤ، با زمان تقویم میشود. «این حرکت سرعت دارد» یعنی نسبت به یک حرکت دیگر زمان کمتری میبرد و هرچه سرعت بیشتر باشد زمان کمتری میبرد و هرچه سرعت کمتر باشد زمان بیشتری میبرد. پس وقتی میگوییم «این حرکت این حد از سرعت را دارد» یعنی این مقدار زمان میبرد. پس در واقع «سرعت» معنایی است که متقوم به زمان است.
پس «حرکت» معنایی است متقوم به سرعت؛ یعنی حرکت بدون سرعت یک معنی مبهم غیر متحصل است و مثل جنس است که ابهام دارد. «رنگ» که یک جنس است نمیتواند در خارج وجود داشته باشد بدون اینکه در ضمن یکی از رنگها باشد. حرکت هم چنین چیزی است. پس حرکت با سرعت تعین پیدا میکند و سرعت هم چیزی جز مقدار زمان نیست. سرعتِ کم یعنی زمان زیاد داشتن و سرعت زیاد یعنی زمان کم بردن. پس «حرکت» متشخص به زمان است؛ یعنی حرکت با زمان تشخص و تعین پیدا میکند و زمان مشخّـِص حرکت است.
بعد خواجه میفرماید: میدانیم که مشخّـِص شیء به منزله علت وجود شیء است. پس با توجه به این مقدمه که زمان مشخص حرکت است باید گفت زمان علت وجود حرکت است. البته در اینجا مقصودمان از «علت» علت قوام است نه علت وجود؛ یعنی نمیخواهیم بگوییم زمان به منزله علت فاعلی یا علت غایی برای حرکت است، بلکه میگوییم زمان به منزله علت قوام برای حرکت است.
از طرف دیگر حکما وقتی در باب حرکت و زمان بحث میکنند میگویند «حرکت علت زمان است». بنابراین حرکت مقوم زمان است، نه زمان مقوم حرکت؛ چون همیشه علتْ مقوم معلول است نه معلولْ مقوم علت.
حال سؤال این است: جمع بین این دو مطلب به چه نحو است؟ از یک طرف در