مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٢٠
آنوقت این نظریه در باب حرکت، نظیر نظریه ذیمقراطیس در باب جسم میشود. در باب جسم دو نظریه مطرح بود که هر دو را رد میکردیم: یکی نظریه متکلم که میگفت هر جسمی مجموعی از لاجسمهاست؛ یعنی هر جسمی مجموعی از نقاط جوهری است که هر نقطه جوهری خودش دیگر جسم نیست و خاصیت جسم (یعنی طول و عرض و عمق) را ندارد. متکلم میگوید: این جسم که خودش یک واحد طویل عریض عمیق است عبارت است از مجموعه اشیائی که هریک از آن اجزاء لاجسماند.
نظریه دوم نظریه ذیمقراطیس بود. ذیمقراطیس نمیگفت «جسم عبارت است از مجموع ذراتی که آن ذرات خاصیت جسم را ندارد»، بلکه میگفت «این جسمهای محسوسی که ما میبینیم، واحد جسم نیستند. واحد جسم ذرات کوچکتری است که هر ذرهای خاصیت جسم را دارد؛ یعنی هر ذرهای طول و عرض و عمق دارد». آنوقت ادلهای که ما در آن بحث اقامه میکردیم، برای ابطال قول متکلمین کافی بود، ولی برای رد قول ذیمقراطیس کافی نبود و ناچار بودیم برای ابطال آن، دلیل دیگری بیاوریم و دلیل دیگری هم میآوردیم.
اگر کسی در باب حقیقت حرکت میگفت: «حرکت عبارت است از مجموعه سکونات[١] » این بیان آقای طباطبایی در رد آن درست بود، ولی الان بحث ما سر این
نظریه نیست، بحث ما در این باب نیست که: «ما حقیقة الحرکة؟ هل حقیقة الحرکة مجموع الاکوان؟»، بلکه بحث در اختلاف سریع و بطیء است. بعد از آنکه قبول کردیم که حقیقت حرکت عبارت است از کون تدریجی، شخصی ادعا میکند که حرکت بطیء مجموع کونِ تدریجیهای کوچک است نظیر آنچه که ذیمقراطیس در باب جسم میگفته که هر واحدِ جسم مجموع اجسام کوچک است، نه مجموع لاجسمها.
پس با بیان آقای طباطبایی این نظریه در اختلاف سریع و بطیء رد نمیشود، و وقتی با این بیان رد نشد باید به همان ادله حسی تمسک کنیم.
[١] . به عبارت ديگر: مجموعه اكوان و بودنها بدون اينكه ميان اين بودنها يك وحدت اتصالی باشد.