مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٩٩
سؤال
حال میپردازیم به مطلبی که در جلسه قبل بیان آن را وعده دادیم. از جمله مسائلی که در گذشته مطرح میکردیم و خیلی هم روی آن تأکید میکردیم این بود که «حرکت» نیازمند به محرک است[١] . ما از این مطلب در جاهای خیلی اساسی استفاده میکردیم: در باب محرک اول ارسطو و در باب حرکت جوهریه و در جاهای دیگر. ممکن است کسی بگوید: آنجا که میگویند «حرکت نیازمند به علت است» معنایش این است که «سکون» نیازمند به علت نیست و برای همین است که از راه «حرکت» وارد میشوند. مثلا اگر عالم ساکن باشد، دیگر برهان محرک اول ارسطو معنا ندارد. چون حرکت در عالم هست میگوییم حرکتْ محرک (یعنی علت) میخواهد و آن محرک هم اگر متحرک باشد باز علت میخواهد و بالاخره باید منتهی شود به محرکی که غیر متحرک باشد. پس معنای آن حرف این است که سکون علت نمیخواهد.
از طرف دیگر شما قبول کردید که شیء در وقتی هم که ساکن است باز یک نحوه وجودی دارد؛ یعنی در همان مقولهای که حرکت میکند در حالی هم که ساکن است نحوه وجودی دارد. مثلا این شیء وقتی که حرکت میکند دارای أین تدریجی است و وقتی هم که ساکن است دارای أین مستمر است. میگویید «سکونْ عدمِ أین تدریجی است» پس حرکت هم عدم أین ثابت است. میگویید «در وقتی که شیء حرکت نمیکند یک حصول مستمر دارد که مقارن است با عدم این وجود تدریجی» پس در وقتی هم که وجود تدریجی دارد این وجود تدریجی مقارن است با عدم این حصول مستمر. پس چه فرقی است بین اینکه شیء متحرک باشد و اینکه ساکن باشد؟ بنا بر آنچه شما میگویید، اگر این شیء در أین خودش احتیاج به علت دارد، چه ساکن باشد چه متحرک احتیاج به علت دارد، و اگر هم احتیاج به علت ندارد، چه ساکن باشد چه متحرک احتیاج به علت ندارد؛ چرا میان حالت سکون و حالت حرکت فرق میگذارید؟!
[١] . فصلٌ فی أنّ لكلّ متحرك محركآ غيرَه.