مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٩٣
این مقوله» که در اینجا عدمش هم تدریجی است، و یک وقت میگوییم «وجودِ خودِ تدریج[١] » که وجود خود تدریج وجود دفعی استمراری است نه وجود تدریجی. پس اگر از ابتدای ساعت ٧ حرکتی پیدا شد، ضمن اینکه «أین» وجود تدریجی پیدا کرده «تدریج»[٢] هم وجود دفعی پیدا کرده است[٣] . وقتی وجود، دفعی شد قهرا عدم هم دفعی است؛ یعنی دیگر عدم، تدریجی نیست.
به این اعتبار دوم است که میگوییم «عدمِ وجودِ تدریج عبارت است از سکون»؛ چون «سکون» عدم الحرکه است نه عدم وجود تدریجی آن مقوله. عدم وجود تدریجی آن مقوله همان عدم تدریجی است که با وجود آن مقوله توأم است و جزء مفهوم حرکت است نه نقیض و عدم مقابل حرکت. این، عدم تدریجی است و غیر از آن عدمی است که به آن میگوییم سکون.
پس بحث در عدم خود حرکت است نه عدمی که جزء مفهوم حرکت است. وقتی گفته میشود «وجود این حرکت مسبوق است به عدم ازلی و ملحوق است به عدم ابدی» مقصود از عدم، عدم مقابل حرکت است. البته به دقت عقلی این عدم، عدم مقابل و ـ به اصطلاح ـ عدم بدیل نیست چون عدمِ این حرکت همان است که با وجود آن منتفی شده، ولی ذهن همیشه ظرف قبل و ظرف بعد از ظرف وجود شیء را ظرف عدم آن اعتبار میکند و این مانعی ندارد.
بنابراین آنچه مرحوم آخوند در اینجا مطرح کردهاند با آنچه قبلا گفتهاند تنافی ندارد.
آیا ممکن است جسمی نه متحرک باشد و نه ساکن؟
مسأله دیگری که اینجا مطرح بود این بود که «آیا ممکن است جسم، هم از حرکت و هم از سکون خالی باشد؟». بعضی گفتهاند چنین چیزی ممکن است و سه مثال برای آن ذکر کردهاند. جامع و روح این سه مثال این است که «سکون» عدمالحرکه به نحو سلب مطلق نیست؛ یعنی «کلّ ما لیس بمتحرک بالسلب التحصیلی» را نمیگوییم «ساکن»؛ و لهذا به مجردات نمیگوییم ساکن؛ اگر از ما بپرسند «خدا آیا ساکن است
[١] . «تدريج» همان «حركت» است.
[٢] . يعنی حركت.
[٣] . البته مكررا گفتهايم كه وجود «حركت» وجود مستقلی نيست و مثل وجود «حدوث» انتزاعی است.