مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٨٧
آیا ممکن است جسمی نه متحرک باشد نه ساکن؟
بعد وارد مطلب دیگری میشوند که مطلب مهمی هم نیست. یکی از مطالبی که در عنوان این فصل بود این بود: کیف یخلو الجسم عن الحرکة و السکون معآ؛ یعنی آیا ممکن است جسمی نه متحرک باشد و نه ساکن؟ برای چنین جسمی سه مثال ذکر شده است که ایشان در هر سه مثال خدشه و مناقشه میکنند.
مثال اول
گفتهاند: اگر جسمی در مکان طبیعی خودش باشد و امکان اینکه از آن مکان طبیعی به غیرمکان طبیعی منتقل شود در آن وجود نداشته باشد، این شیء نه متحرک است نه ساکن. اما متحرک نیست، چون فرض این است که در همان مکان خودش است. و اما ساکن نیست، چون «سکون» عدم حرکت چیزی است که شأنیت حرکت را دارد، و اگر شیئی در مکانی قرار گرفته و امکان انتقال از آن مکان به مکان دیگر برای او نیست پس شأنیت انتقال در این شیء نیست و وقتی که شأنیت نباشد، چون تقابل سکون و حرکت، تقابل عدم و ملکه است آن عدم هم صدق نمیکند. مثلا «عمی» عدم بصر است عمّا من شأنه أنیکون بصیرآ و لهذا درباره «دیوار» نه «بصیر» صادق است و نه «أعمی». «دیوار» اگرچه چشم ندارد، ولی «عمی» مطلق چشم نداشتن نیست، بلکه چشم نداشتنِ چیزی است که شأنیت چشم داشتن را دارد.
به عقیده قدما افلاک در مکان طبیعی خودشان قرار دارند و امکان حرکت انتقالی برای آنها وجود ندارد. وقتی امکان حرکت انتقالی نیست، سکون أینی هم معنا ندارد؛ چون در اینجا شأنیت حرکت نیست.
باز به عقیده قدما هرکدام از کلیات عناصر محلی مخصوص به خود دارند؛ خاک در عالم یک محل طبیعی دارد که مرکز عالم است، آب یک محل طبیعی دارد که در قشری است که احاطه بر خاک دارد، هوا یک محل طبیعی دارد که محیط بر آب و خاک است، و آتش هم یک محل طبیعی دارد که بر همه اینها احاطه دارد. اجزاء عناصر ممکن است از جای خودشان منتقل شوند، مثلا ممکن است جزئی از خاک به محل هوا یا آب یا آتش منتقل شود، همین طور جزئی از آب و جزئی از هوا و جزئی از آتش، اما امکان ندارد کل عنصری از جای خودش به جای عنصر دیگری منتقل شود به طوری که محل این طبقات تغییر کند. پس کلیات عناصر نه