مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٨٦
میکنیم. مستشکل میگوید: حالا که در هر جا که سکون هست یک امر وجودی هست که همان حصول مستمر باشد و یک امر عدمی هم هست که همان عدم حرکت باشد، پس در مورد حرکت هم همیشه یک امر وجودی هست که همان کمال اول باشد و یک امر عدمی هم هست که همان عدم حصول مستمر باشد و بنابراین دیگر هیچ فرقی میان حرکت و سکون باقی نمیماند؛ آنوقت این اصلی که فلاسفه، کلی و مسلم گرفتهاند که میان ساکن و متحرک فرق است و برای حرکتْ مؤونه زائده (یعنی علت) میخواهند و برای سکون مؤونه زائدهای نمیخواهند، تکلیفش چه میشود؟ جواب این سؤال باشد برای جلسات آینده.
آیا «سکون» عدم حرکت در مبدأ است یا عدم حرکت در منتها؟
مسأله دیگری که اینجا مطرح میکنند این است که اگر سکون را «عدم حرکت» دانستیم، آیا عدم حرکتِ در مبدأ، سکون است یا عدم حرکت در منتها ؟
مرحوم آخوند میگوید: اینجا قیل و قال زیاد است و جواب این است: مقصود از «عدم حرکت» در اینجا، نه خصوص مبدأ است و نه خصوص منتها؛ هر حرکتی را که در نظر بگیریم خودِ «حرکت» از مبدأ تا منتها همه را در بر میگیرد. وقتی که میگوییم «این شیء ساکن است» یک جنس حرکت خاصی را در نظر گرفتهایم. اگر میگوییم این شیء سکون در أین دارد، یعنی این شیء حرکت أینی را که نوعی از حرکت است و به جهتهای مختلف ]ممکن است تحقق پیدا کند[ ندارد، یعنی از این مبدأ به هیچ یک از این منتهاها راه ندارد، نه اینکه فقط حرکت از این مبدأ را ندارد که آنوقت «سکون» عدم حرکت از مبدأ باشد. پس سکون «عدم حرکت» از مبدأ به تنهایی نیست، بلکه «عدم حرکت» است و «حرکت» خودش یک واحد ممتد متصل است.
بله اگر کسی بگوید «عدم حرکتِ طبیعی، سکونِ طبیعی است» آنوقت ناچار است منتها را در نظر بگیرد؛ چون حرکت طبیعی یعنی حرکت به سوی یک مرکز، آنوقت باید بگوییم سکون طبیعی یعنی سکون به سوی یک مرکز، یعنی سکون در آن محل و سکون در آخر، نه سکونی که در اول بوده است. ولی چنین قیدی اساسا ضرورتی ندارد.