مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٦٦
واقعا با یکدیگر تضاد دارند؟». حرف آنها این است که اگر شیء متحرک، بالفعل متلبس به حالتی باشد که آن حالتِ بالفعل با حالت بالفعلی که با حرکت میخواهد به دست بیاورد متضاد باشد و شیء دیگری بالفعلْ متلبس به آن حالتی باشد که این ]شیء با[ حرکت میخواهد به دست بیاورد و به سوی آن حالتی برود که آن متحرک دیگر بالفعل متلبس به آن است، این دو حرکت، بینهما غایة الخلاف است و متضادند. میخواهم بگویم بعد از اینکه مقصود این آقایان را میدانیم نباید در تعبیرشان مناقشه کنیم.
حال ما مطلب آقایان را به تعبیری میگوییم که مناقشه شما هم وارد نباشد: اگر جسمی بالفعل متلبس به حالتی باشد و بالقوه حالتی را داشته باشد که به سوی آن در حرکت است و بین آن حالتی که بالقوه دارد با حالتی که بالفعل دارد کمال التضاد و غایة الخلاف باشد، ]و جسم دیگری بالفعل متلبس به حالتی باشد که جسم اولْ بالقوه متلبس به آن بود و بالقوه متلبس به حالتی باشد که جسم اولْ بالفعل متلبس به آن بود و به سوی آن در حرکت باشد، در این صورت[ بین این دو حرکت غایة الخلاف و کمال التضاد است.
پس چون بحث سر این است که چه حرکاتی بینشان غایة الخلاف است، ما مبدأ و منتها را به این تعبیر میگوییم، و الّا در اینکه مبدأ حقیقی حرکت، قوه است و نهایتش فعلیت، شکی نیست.
مناقشه دیگری در کلام مرحوم آخوند
مطلب دوم این که: ممکن است در اینجا کسی با مرحوم آخوند مناقشه کند و بگوید : شما دیگر چرا این حرفها را میزنید و صحبت از تضاد دو حرکت میکنید؟! مقسم تضاد و تماثل و تجانس و تخالف، ماهیات هستند؛ یعنی دو ماهیت موجود اگر فردِ یک نوع باشند متماثلاند، اگر دو نوع از یک جنس باشند متجانساند، و اگر در جنس قریب شریک باشند و بین فصلهایشان نهایت خلاف باشد متضادند. خلاصه همه این بحثها در مورد ماهیت است و در باب وجود اصلا این بحثها معنی ندارد. شما خودتان در اول اسفار گفتید «الوجود لا ضد له»؛ یعنی وجود از آن جهت که وجود است ضد ندارد و وجودها به تبع ماهیات متصف به تماثل و تضاد و امثال اینها میشوند. در باب حرکت هم حرفتان این است که حرکت نحوه وجود است و از