مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٦٢
اگر شیئی از صغر به سوی کبر حرکت کند و شیء دیگری از کبر به سوی صغر حرکت کند و این صغر و کبر حد نهایی نباشند، این دو حرکت شبه متضادین میباشند.
تضاد حرکات در حرکت وضعیه و حرکت أینی مستدیره
باقی میماند حرکات وضعیه و حرکات أینی مستدیره. حرکت وضعیه همان حرکت شیء است در جای خودش بدون آنکه نقل مکان کند؛ به عبارت دیگر: حرکت شیء است به دور خودش. و حرکت أینیه مستدیره همان است که امروز به آن ]حرکت انتقالی [میگویند. الان برای زمین دو حرکت قائلند: یکی حرکت وضعیه که زمین به دور خودش میچرخد و با این حرکت، شبانهروز پیدا میشود، و دیگر حرکتی که
[١]
[١] اجازه میدهد و تجاوز از آن حد امكان ندارد. مثلا درخت چنار، بزرگ میشود ولی اين بزرگ شدنحدی دارد كه مثلا سی متر است؛ ديگر نمیشود درخت چناری دو فرسخ طولش باشد. از آن طرفدرخت چنار كوچك هم حدی دارد كه مثلا دو متـر است؛ ديگر درخت چناری كه دو وجب باشدنداريم. يعنی طبيعت درخت چنار طبيعتی است كه اجازه بيشتر از سی متر و كمتر از دو متر رانمیدهد. در مورد انسانها هم همين طور است. انسانهای بلندقدی داريم كه شايد قدشان تا دو متر ونيم باشد و انسانهای كوتاهقدی داريم كه شايد قدشان هفتاد سانتیمتر باشد، ولی آيا انسانی پيدامیكنيم كه قدش به اندازه قد مورچه باشد و يا در بزرگی به اندازه قد عوج بن عنق باشد؟! درمجعولات بنیاسرائيل آمده است كه قد حضرت موسی چهل ذراع بود و چهل ذراع هم طول عصايشبود و وقتی چهل ذراع جستن میكرد تازه به قوزك پای عوج بن عنق میرسيد. اين را هم عرض كنم كه علت به وجود آمدن اين روايات اسرائيلی اين است كه قرآن كريم آبرویبنیاسرائيل را از جهت بیهمتی و نداشتن شجاعت برده است. عمالقه كسانی بودند كه در فلسطينزندگی میكردند. حضرت موسی به بنیاسرائيل گفت اين همان ارض مقدسی است كه شما بايد به آنجابياييد. آنها گفتند: يا موسی إنّا لنندخلها أبدآ ماداموا فيها فاذهب أنت و ربّك فقاتلا إنّا ههُنا قاعدون(مائده/ ٢٤). هرچه موسی گفت برويد با اينها بجنگيد خدا شما را مدد میكند، قبول نكردند.بنیاسرائيل بعدها اين قصص را جعل كردند كه بگويند اصلا جنگ با عمالقه عملی نبود. در قصصشانمیگويند وقتی موسی چند نفر را به آنجا فرستاد، يكی از عمالقه كه به صحرا آمده بود چند تا از آنها رابرداشت و در آستينش ريخت و پيش پادشاهشان برد. معلوم است كه اگر چنين بوده موسی تكليفشاق میكرده است. اينها اين قصهها را برای مبارزه با قرآن جعل كردند.غرض اينكه اين آقايان در مسأله اكثرُ حجمآ و أقلُّ حجمآ چنين حرفی دارند. البته اين مسأله از نظرعلوم جديد قابل بحث و مناقشه است. (نمیخواهم بگويم رد میشود، فقط میگويم قابل بحث ومناقشه است.) آيا اينكه انسانها دارای حجم متوسطی هستند مربوط به يك عامل درونی است وصورت نوعيه و نفس انسان چنين چيزی را اقتضا میكند و بدن غير از اين، امكان استعدادی ندارد، يااينكه اين مسأله مربوط به مجموع عوامل محيط است؟ يعنی آيا مجموع عوامل و شرايط محيط از نورو فشار هوا و قوه جاذبه و عوامل ديگر در اين جهت مؤثرند يا نه؟