مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٤٥
شیء از نظر وقوعش در مکان[١] پیدا میکند. حال گاهی مکان شیء ثابت است، مثل وقتی که جسم ما در همین مکان قرار گرفته و تکان نمیخورد، و گاهی مکان شیء متغیر است، مثل وقتی که ما حرکت میکنیم. ما وقتی که حرکت میکنیم یک مکان متغیر تدریجی داریم و آنا فآنآ مکان خود را تغییر میدهیم. پس مثلا وقتی در ظرف یک ساعت حرکت میکنیم، مکان داریم ولی نه مکان ثابت بلکه مکان متغیر. در این حالت، مکان ما مکانی است تدریجی الوجود، آنآ مکانی را به دست میآوریم و مکانی را از دست میدهیم.
پس هر جسمی چیزی دارد به نام مکان. اگر این مکان تغییر کند و آنا فآنآ عوض شود آنوقت جسم، مکانی متغیر دارد. این مکان متغیر قهرا مکان ممتدی خواهد بود.
«مسافت» در فلسفه عبارت است از آن مکان تدریجی که جسم در طول زمان پیدا میکند. در عرف به جاده بین قم و تهران هم میگویند مسافت و اگر هزار اتومبیل هم در این جاده حرکت کند همه در یک مسافت حرکت میکنند، اما در اصطلاح فلسفی هر اتومبیلی برای خود یک مسافت دارد؛ یعنی هر اتومبیلی برای خود یک مکان متغیر دارد. این، معنی مسافت بود در حرکت مکانی.
«مسافت» به اصطلاح فلسفی، اختصاص به حرکت مکانی ندارد بلکه در حرکت کیفی هم هست. مثلا سیب کالی که سبز است تدریجا تغییر میکند و رو به زردی و بعد رو به سرخی میرود. کیف این سیب آنآ فآنآ تغییر میکند. این کیفِ تغییر یافته منطبق بر زمان است و این همان مسافت کیفی است. اگر «وضع» تغییر کند مسافتِ وضعی است. جوهر اگر در جوهر تغییر کند و از یک جوهر ضعیف به یک جوهر کامل برسد[٢] ، همین تغییرات جوهری و همین جوهر که در جوهر تغییر کرده، مسافتِ آن میشود. پس مقصود از «مسافت» چنین چیزی است.
حال که معنی «مسافت» را دانستیم میتوانیم بفهمیم که حرکت و مسافت دو چیز نیستند. شیئی که در مکان حرکت میکند، مکانش یک وجود تدریجی و یک فرد سیال و وجود سیال پیدا کرده است[٣] . این وجود سیال را اگر به اعتبار اینکه یک
[١] . مكان به هر يك از دو معنای مذكور.
[٢] . مثلا موجودی به حركت جوهری از حد جماد تغيير میكند تا به حد عقل بالمستفاد میرسد.
[٣] . وقتی كه شیء ساكن است مكانش يك فرد ثابت است، ولی وقتی كه شیء در حال حركت استدارای يك مكان است ولی اين مكان