مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٣٩
بوعلی در مقدمه کتاب حکمة المشرقیین مطلبی گفته است که تقریبا میتواند مقصود اینها از «حکمت مشرقی» را تفسیر کند. در آنجا بوعلی مقدمه خیلی طولانیای دارد که دکتر قاسم غنی آن را ترجمه کرده است و من این ترجمه را دیدهام. در کتابهایی که شرح حال بوعلی را نوشتهاند این ترجمه را منعکس کردهاند. گمان میکنم اصل آن مقدمه را هم مصریها در مقدمه منطق الشفاء چاپ کردهاند. در آنجا بوعلی خیلی میدانداری میکند و میگوید کتابهای دیگری که من نوشتهام ـحتی مثل شفا را ـ بر طبق مذاق قوم نوشتهام و در آنها از یونانیها پیروی کردهام؛ برای اینکه من دیدم افکار ارسطو مُد روز است و نمیشود از آن تخلف کرد و حتی اگر در جایی از خودم عقیدهای داشتم مجبور شدم که نگویم عقیده شخص من است، چون کسی باور نمیکرد که بشود در مقابل آراء ارسطو رأیی آورد، ناچار آراء خودم را هم به صورت آراء آنها بیان کردم. ولی حالا در این کتاب میخواهم خودم را از قید تبعیت یونانیها آزاد کنم و فقط عقاید خاص خودم را ذکر کنم.
آنجا از عبارات شاید چنین استنباط بشود (شاید هم تصریح باشد، درست یادم نیست) که اینها حکمت یونانیها را «مغرب» نامیدهاند و آنچه که برای خودشان معلوم شده «مشرق» نامیدهاند. پس اگر گفتند «حکمت مشرقی» یعنی آنچه جنبه یونانی ندارد و متعلق به مشرقزمین است نه مغربزمین. این یک احتمال، که اروپاییها دلشان نمیخواهد این احتمال درست باشد.
احتمال دیگر این است که مقصود از «مشرق» در اینجا «اشراق» باشد؛ یعنی مقصود شرق معنوی باشد. اگر میگویند «حکمت مشرقی» یعنی حکمتی که از مشرق روح ما طلوع کرده است نه از مغرب روح. «حکمتی که از مشرق روح طلوع کرده» یعنی حکمت اشراقی و الهامی که از مبدأ ماوراءالطبیعی سرچشمه میگیرد، و «حکمتی که از مغرب روح طلوع کرده» یعنی آن که از فکر و استدلال محض سرچشمه میگیرد. این است که مرحوم آخوند در یک جا میگوید «نورٌ شرقی و ظلٌ غربی». یک فکر زایلشدنی و بیپایه را (پای استدلالیان چوبین بود) میگویند «غربی»؛ یعنی صرفا فکری و استدلالی و مشائی محض. ولی فکری را که ریشه اشراقی و الهامی و معنوی دارد «مشرقی» مینامند.
احتمالات زیاد دیگری نیز در این زمینه دادهاند. از جمله چیزهایی که فرنگیها خیلی روی آن کار کردهاند این است که این اصطلاح «شرقی» و «غربی» که در