مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٣٦
زمان تقسیم میکنیم. حرکتْ علت وجودی زمان است و زمان مقدار حرکت است. پس اگر بگوییم حرکت زمان را تعدید میکند، به معنای این است که اقسام زمان را حرکت به وجود میآورد.
پس به اعتباری زمان عاد حرکت شد و به اعتبار دیگری حرکت عاد زمان شد و این، دور نیست.
مثال
برای این مطلب مثال میزنند به اینکه اگر ده انسان اینجا موجود باشند عنوان و عدد «عشره» بر اینها منطبق است. وجود این ده واحد علت است برای این عدد؛ چون این موضوع است و آن عرض، و موضوع به منزله علت عرض خودش است. ولی ]از طرف دیگر [این عدد علت است برای عشره بودن اینها؛ چون عشره عشره است به ذات خودش و این ده تا که عشرهاند، به تبع عدد عشره عشره شدهاند. پس معدودها علت وجود عددند[١] چون هر موضوعی علت وجود عرض است، و هر عددی علت معدود بودن بماهو معدود بودن موضوع خودش است؛ یعنی موضوع به تبع عدد، عنوان موضوع پیدا میکند.
مثال دیگر
این مطلب را با مثال دیگری برایتان روشن میکنم. اگر جسم داشته باشیم و بیاض، سه عنوان داریم: یکی عنوان «جسم» که بر این جوهر منطبق است، دوم عنوان «بیاض» که بر این عرض منطبق است، و سوم عنوان «أبیض» که بر جسم منطبق است؛ ما به جسم میگوییم أبیض. جسم بماهو جسمٌ علت بیاض است؛ چون بیاض عرض است و جسم موضوع و هر موضوعی علت عرض خودش است. ]از طرف دیگر[ بیاض علت است برای اتصاف جسم به أبیض. اتصاف جسم به أبیض، به واسطه بیاض است. آیا نمیگوییم بیاض واسطه در عروض است؟ «واسطه در عروض» یعنی چه؟ میگوییم البیاض أبیض بذاته و الجسم أبیض بتبع البیاض. پس الجسم علةٌ لوجود البیاض، ولی البیاض علة لاتصاف الجسم بکونه ابیض. عین این
[١] . هر معدودی علت وجود عدد است.