مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٢٧
که اختلاف دو درجه شیء واحد باشد. این همان چیزی است که امروز اسمش را «جهش» میگذارند. ماده چیزی را رها نکرده که بعد از رها کردن، ولو در یک «آن» از آن خالی شود و بعد، از یک چیز دیگر پر شود. ماده یک «آن» هم از چیزی خالی نشده است. آب در درجات وجودش واقعا به تغییر جوهری تبدیل به هوا میشود؛ یعنی صورت هوایی و صورت آبی دو درجه از صورت واحدند، نه دو صورت منفصل از یکدیگر که یکی معدوم میشود و دیگری موجود؛ اینها درجات صورت واحدند. هوا هم که آب میشود همین طور است.
بنابراین چون خلوّ هیولی از صورت محال است و هر کون و فسادی مستلزم خلوّ هیولی از صورت است، پس کون و فساد محال است. پس هر تغییری که در جوهر واقع شود باید تغییر تدریجی باشد؛ یعنی باید صور با یکدیگر وحدت و اتصال داشته باشند، نه انفصال که یکی معدوم شود و دیگری موجود.
اینجاست که آقای طباطبایی در حاشیه میگویند: «ینبغی که این را یک برهان مستقل بر حرکت جوهریه بگیرند». ما نیز در گذشته این را برهان مستقل گرفتیم. خود آقای طباطبایی از راه وحدت قوه و فعل وارد میشوند، نه از راه وحدت دو صورت، ولی این دو بیان نزدیک به یکدیگرند.
توضیح قسمت آخر کلام شیخ
بعد مرحوم آخوند میگوید: شیخ در آخر سخنش این جمله را اضافه کرده: «إذ الزمان منقسم بالقوة الی غیرالنهایة». این جمله اگر بخواهد رابطهای با ماقبل داشته باشد معنایش این است که: کلٌ من الحرکة و السکون و التکوّن و الفساد در زمان پیدا میشوند نه در «آن»، و زمان منقسم بالقوه است الی غیرالنهایه. اگر این تعلیل برای این جهت باشد پس معلوم میشود شیخ در اینجا حرفی گفته برخلاف آنچه در جاهای دیگر گفته و حتی در اینجا تصریح کرده است به اینکه تکوّنها هم دفعی نیست بلکه زمانی است، و همین قدر که زمانی شد تدریجی است.
بعد مرحوم آخوند میگوید: و لعل الشیخ قد أنطقه الله بالحق، که در اینجا در باب جوهر هم قائل به حرکت شده است، برخلاف آنچه که در جاهای دیگر گفته