مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣١٨
خوب دقت میکنیم میبینیم اجتماع نقیضین هم نیست.
این نکته فوقالعاده دقیق است و نشان میدهد که چقدر در این فلسفه دقت شده است. در این فلسفه آنچه که غربیها در این زمینه گفتهاند، گفته شده، بدون آنکه دچار اشتباهی که آنان مرتکب شدهاند بشوند و خیال کنند که در حرکت چون زمان وجود و عدم یکی است و وجود و عدم دست در گردن یکدیگرند پس اصل اجتماع نقیضین که در منطق و فلسفه به عنوان مبدأ المبادی معرفی شده، نقض شده است. اصل امتناع اجتماع نقیضین سر جای خودش و در نهایت استحکام باقی است. اینجا همزمانی وجود و عدم است و در عین حال اجتماع نقیضین هم نیست[١] .
[١] . سؤال : در جزء اولِ حركت كه جزء سابق ندارد، عدم چطور اعتبار میشود؟استاد: عرض كرديم همين قدر كه گفتيد «جزء»، خودِ آن جزء قابل تقسيم به دو جزء است.ـ مقصودم آن جزء اول به دقت عقلی است. استاد: جزء اول ندارد. پس ما تا الان چه میگفتيم؟! حركت جزء بالفعل ندارد و جزءِ اعتباری هم الیغيرالنهايه اعتبار میشود. ابتدای حركت، حركت نيست كما اينكه انتهای حركت هم حركت نيست،همچنان كه «آن» زمان نيست بلكه حد زمان است. تا بگوييد «جزء حركت»، قطعهای از حركت راگرفتهايد و قطعهای از حركت را كه بگيريد گذشته و آينده دارد. میگوييد «يك مقدار میروم جلوتر»،باز هم گذشته و آينده دارد. از حالا تا قيامت اگر اين را تقسيم كنيد گذشته و آينده دارد و هيچ وقتشما به چيزی نمیرسيد كه جزء باشد ولی قابل تقسيم به گذشته و آينده نباشد. بله ممكن است شما ازاولِ اول برويد سراغ ابتدای حركت به آن معنا كه گفتيم. در اين صورت ابتدای حركت اصلا جزءحركت نيست بلكه حد حركت است. پس اين نكته را بايد توجه داشت كه حركت و هر امر ممتدی قابليت تقسيم به اجزاء دارد الیغيرالنهايه و اين، تسلسل لايقفی است و تسلسل لايقفی محال نيست. در باب حركت كه با زمان توأماست و اجزائش زمانیاند معنايش اين است كه هر جزئی تقسيم میشود به گذشتهای و آيندهای و آنگذشته تقسيم میشود به گذشته و آيندهای و اين آينده هم تقسيم میشود به گذشته و آيندهای و بهجايی هم متوقف نمیشود. اين «به جايی متوقف نمیشود» را فراموش نكنيد. پس تا ما حركت را جزءاعتبار كنيم هميشه وجودها با عدمهای گذشته و عدمهای آينده توأم است، ولی آن عدمها عدم نقيضو به اصطلاح عدم بديل نيست. ـ تناقض در ضمن وجود و عدم بديل يعنی چه؟! عدم بديل اصلا اينجا تحقق ندارد....استاد : اين كه شما میگوييد، درست است و ما هم قبول داريم. ما میگوييم اجتماع وجود با عدم بديلخودش كه همان عدم نقيض واقعی خودش است محال است و نمیگوييم اين محقق شده.ـ عدمْ اعتبار هم نمیشود، چطور عدم بديل در ظرف وجود اعتبار میشود؟استاد : چطور اعتبار نمیشود؟! اتفاقا هميشه اعتبار میشود. در ظرف وجود كه عدم بديل را اعتبارنمیكنيم عدمش را اعتبار میكنيم. عدمالعدم را نمیگوييم. از شما سؤال میكنم آيا سعدی الان معدوم