مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٠٧
هم از طرف پایان. ابتدای وجود شیء یعنی طرف وجودش، نه اصل وجودش. آنوقت طرف وجود شیء با طرف یک زمان (یعنی با حد مشترک یک زمان) انطباق دارد. مثلا خود حرکت[١] چیزی است که در زمان شروع میشود و ادامه پیدا میکند.
حرکت یک کشش است که تمامش منطبق است بر قطعهای از زمان. این چیزی که تمامش منطبق است بر قطعهای از زمان یک بدایت دارد. وقتی یک خط را میگوییم ابتدا و انتها دارد، به این معناست که از هردو طرف تمام میشود. اگر ما میگوییم خط نقطه ابتدا دارد و نقطه انتها، نقطه یک امر عدمی است به معنای نهایت، نه یک امر وجودی و لهذا نقطه جزئی از خط نیست. پس امور ممتد، به این معنا ابتدا دارند. ابتدا چون به معنی نهایت و تمام شدن شیء است جزء وجود شیء نیست.
آنوقت ابتدای وجود این شیء در چه چیزی وجود دارد و با چه چیزی منطبق است؟ با چیزی نظیر خودش از زمان منطبق است؛ یعنی خودش با قطعهای از زمان متطابق است و ابتدایش (به این معنا) بر نقطهای فرضی از زمان منطبق است.
ولی قسم اول را اگر میگوییم ابتدا دارد، به این معناست که اصل وجودش ابتدا دارد؛ یعنی تمام وجودش در یک «آن» پیدا شده است و این ابتدای وجودش است. قسم اول یک امر ممتد نیست که در زمان وجود دارد، ولی وقتی میگوییم ابتدا دارد، یعنی به تمامش دفعةً در یک «آن» وجود پیدا کرده است. پس چقدر فرق است بین اینکه شیئی دفعةً در یک «آن» وجود پیدا کند که این «آن» بشود ابتدای وجودش و بعد استمرار پیدا کند، و اینکه شیئی تدریجا در زمان وجود پیدا کند و هیچ جزئش در «آن» وجود نداشته باشد، ]بلکه[ نهایتش انطباق با «آن» داشته باشد!
مطلب دوم
بعد ایشان برای سه قسمی که ذکر کردند مثالهایی بیان میکنند که از رو میخوانیم.
مطلب سوم: «آن» به معنایی که زمان متفرع بر آن است اگر یادتان باشد در اول فصل گفتیم: الآن له معنیان: یکی «آن» به معنایی که متفرع بر زمان است، یعنی حد مشترک میان دو قسمت از زمان است، که همه بحثهای ما تا
[١] . چه حركت قطعی و چه توسطی، اگر توسطی را قبول كنيم.