مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٤٧
محل عروض حوادثند و هیچ جسمی نیست که خالی از این عوارض حادثه باشد. و چون عالم خالی از حوادث نیست پس تقدم بر حادثات ندارد؛ یعنی هیچ حالتی وجود ندارد که جسم وجود داشته باشد و مقارن با هیچ امر حادثی نباشد. خلاصه اینکه متکلم به فیلسوف اینچنین میگوید: اگر فرض کنیم اجسام در ازل در حالت سکون و یکنواختی بودند و هیچ حادثهای برای آنها رخ نمیداد و هیچ حرکتی نمیکردند و هیچ تغییری در اعراض آنها پیدا نمیشد[١] ، حرف شما درست بود. ولی این مطلب درست نیست؛ هیچ وقت جسم نبوده الّا اینکه مقارن با حدوث یک حالت بوده است. و چون هیچ وقت نبوده که جسم باشد و مقارن با حدوث حادثی نباشد پس اجسام بر حادثها تقدم زمانی ندارند.
اما «کل ما لایسبق الحادث فهو حادث» هم یک اصل بدیهی است. قدیم همیشه بر حادث سبقت زمانی دارد و محال است که قدیم بر حادث تقدم زمانی نداشته باشد. اگر در مورد امری ندانیم حادث است یا قدیم، ولی بدانیم که بر امر حادثی تقدم ندارد، همین کافی است برای اینکه بدانیم خود آن امر هم حادث است.
بنابراین عالم (یعنی اجسام، جواهر جسمانی، جواهر مادی) تقدم زمانی بر حوادث ندارد (به همان معنا که عرض کردیم) و همیشه مقرون به حوادث است.
جواب
پس اگر مجموع دو قیاس را به صورت همان یک قیاس ـ که در دلیل هشتم متکلمین آمده ـ ذکر کنیم در صغری بحثی نیست. میرویم سراغ کبری. مغلطه در کبرای این قیاس است. کبری میگوید «کل ما لایخلو عن الحوادث فهو حادث». اگر ما شیئی را با یک حادث معین بسنجیم و ببینیم بر آن تقدم ندارد، پس قطعا آن شیء حادث است؛ چون محال است قدیم باشد ولی بر آن حادث معین تقدم زمانی نداشته باشد. ولی آیا راجع به اجسام عالم چنین است؟ آیا شما روی یک حادث معین دست میگذارید و میگویید اجسام بر این حادث معین تقدم ندارند؟ نه، اینچنین
[١] . اين حرف شبيه برخی افسانههای قديمی درباره عالم است كه میگفتهاند: «عالم در ازل در حالتسكون و توقف و بیتفاوتی بوده [و بعد] در عالم جنب و جوش پيدا شد». بنابراين فرض میتوانگفت زمان لايتناهی بوده و در آن زمانِ لايتناهی جسم بوده ولی حادثهای نبوده. پس اجسام برحوادث تقدم زمانی دارند.